{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:21

کالیستا به سمتش چرخید؛ نفسش قطع شد.

تهیونگ ادامه داد: «اما اینکه بخواید ازش سوءاستفاده کنید و جوری نشونش بدید که توهین‌آمیزه…نه. اون شب یک لحظه‌ی شخصی بود.»

خبرنگار ابرو بالا برد: «ولی مردم کنجکاون بدونن...»

تهیونگ لبخند نرمی زدم: «کنجکاوی مردم به معنی مالکیت روی زندگی ما نیست»

صداها هنوز مثل گردباد پشت سرشان می‌چرخید.
نوئلی تقریباً با زور مسیر را باز کرد تا از تجمع خبرنگارها فاصله بگیرند. «لطفاً سریع‌تر بیاید. قبل از اینکه سوال‌های بیشتر شروع شه…»
تهیونگ و کالیستا پشت سرش راه افتادند.
کالیستا هنوز احساس می‌کرد پاهایش دقیق راه نمی‌روند

ذهنش نقطه‌به‌نقطه درگیر یک جمله بود:«تو اون عکس هیچ چیز غیر واقعی نبود»

و هر بار که آن را مرور می‌کرد، چیزی در سینه‌اش می‌لرزید
وقتی به سالن اصلی رسیدند،

نورها نرم‌تر شدند.
میزها گرد، با گل‌های سفید
و صدای موسیقی زنده در هوا پخش.

جیمین با دهان باز گفت: «خب… تموم شد، ما رسماً خبرساز امشب شدیم.»
نوئلی: «دقیقاً چیزی که نمی‌خواستیم.»

لحظه‌ای که خواستند به سمت میز VIP بروند،

یک گروه از مدیران برندها نزدیک شدند.

همه با کت‌های مشکی و لیوان‌های کریستال. «آه، کایلس! خوش اومدید.

آقای کیم تهیونگ، امشب واقعاً ستاره‌اید.»
تهیونگ مودبانه لبخند زد. «ممنونم، لطف دارید.»

یکی از مدیرها نگاهش را به کالیستا چرخاند.
نفسش یک‌جور عجیب طولانی شد؛
از همان نگاه‌هایی که دقیق و بیش‌ازحد بررسی می‌کردند. «و شما… خانم کالیستا. طراح خوش‌نام این روزها. کمپین جدیدتون با آقای کیم؟ خیلی سر و صدا کرده.»

سر و صدا…
کالیستا می‌توانست بفهمد منظورش کدام بخش است.
او فقط سری تکان داد. «این لطف شماست.»

اما مدیر خم شد کمی جلوتر.
این بار مستقیم و بی‌پرده: «خب…پس می‌تونیم از خودتون بپرسیم.اون عکس‌هایی که وایرال شده…واقعاً نشونه‌ی رابطه‌ی شخصیه؟ یا ترفند رسانه‌ایه؟»

نوئلی سریع وارد شد. «ما فعلاً درباره جزئیات...»

ولی مرد ادامه داد: «البته برای تیم خلاقیت کایلس خیلی مهمه بدونیم. چون…یه ارتباط واقعی همیشه فروش بیشتری می‌سازه.»
این یکی تیر خلاص بود.

جیمین زیر لب گفت: «چقدر رو مخ…»

کالیستا احساس کرد خونش دارد به صورتش می‌ریزد؛ ترکیبی از عصبانیت، شرم و یک‌چیز دیگر که اسمش را نمی‌دانست.
درست وقتی می‌خواست پاسخی رسمی بدهد،

تهیونگ یک قدم جلو رفت
نه تهاجمی
اما کاملاً واضح. «هر چیزی که بین ما هست…تصمیمش با خودمونه. نه بازار. نه رسانه. نه فروش. و اگه قرار باشه ازش حرفی زده بشه مطمعن باشید اولین نفر کسی که می‌فهمه خود شما نیستید.»

مرد عقب رفت و لبخند ساختگی روی صورتش آمد. «البته… البته. فقط کنجکاوی دوستانه بود.»

گروه مدیران که دور شدند، کالیستا نفسش را آزاد کرد. «چرا آنقدر محکم جوابشو دادی؟»

تهیونگ بدون کوچیکترین مکث گفت: «چوم هیچکس حق اجازه نداره اون شب رو....یا تو رو...کوچیک کنه اگه میخوای فاصله نگهداری باشه ولی...اما احترام؟ اون خط قرمزه»

قلب کالیستا یک ضرب محکم زد نه چون دعوا بود. نه چون دفاع بود. چون...
داشت میدید تهیونگ دقیقا برای چه چیزی حاضر است بیاستد.

نوئلی از پشت صدا زد: «بیاید رئیس اتحادیه برند دنبال شماست.»
میز vip درست وسط سالن بود؛
زیر نور ملایم لوستر های طلایی و درست در جایی که همه می‌دیدند.
وقتی به میز نزدیک شدند مهمان ها یکی یکی برمی‌گشتند
و نگاه هایشان روی تهیونگ و کالیستا مکث میکرد.

نوئلی آرام در گوش جیمین گفت: «نگاه کن...از الان دارم تحلیل میکنن.»
جیمین:«تحلیل؟ اینا دارن رمان می‌نویسن.»


#kimtaehyung #taehyung #jungkook #bts #بی_تی_اس #تهیونگ #کیم_تهیونگ #جونگکوک #وانشات_تهیونگ #فیکشن_تهیونگ #فیک_تهیونگ #فیکشن
دیدگاه ها (۶)

PART:22(استایل کالیستا اسلاید بعد)نورهای سالن کم شد.موسیقی ز...

PART:23نور زرد چراغ های شهر از پنجره های بلند داخل می‌ریخت و...

PART:20در راهرو، نور سفید و سرد فلورسنت رویشان افتاده بود. ج...

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART;2کالیستا بار دیگر نگاهش را روی متن ایمیل لغزاند و انگشت...

BEYOND THE SPOTLIGHT

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط