{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمامو باز کردمو دیدم توی یه اتاقم روی مبل و دوتا مرد دار

چشمامو باز کردمو دیدم توی یه اتاقم روی مبل و دوتا مرد دارن نگام میکنن

داد زدم: اینجا کدوم گوریه عوضیا؟

یونگی: میشه دهنتو ببندی؟

نامجون: تو دزدیده شدی دختر کوچولو حالا میخوای چیکار کنی؟

تو شک بودم
به خودم اومدم و گفتم: چ..چی من د..دزدیده شدم؟!
یهو زدم زیر گریه

نامجون: ما که هنوز کاری نکردیم چرا گریه میکنی؟!

یونگی: فکر کنم دیگه وقتشه ببریمش پیش ارباب


خودمو جم و جور کردمو گفتم:چ..چی؟ارباب؟
دیدگاه ها (۰)

عشق اجباری

یهو یادم اومد که میاهم همراهم بود خیلی نگرانشم یعنی کجاست؟یه...

ویو ناهی:میخواستم برم بیرون یکم حال و هوام عوض شه یکی از لبا...

فیک عشق اجباری شخصیت ها ⇩کیم تهیونگ: ۲۵ ساله اولین تیلیاردره...

آدم های درست زمان اشتباه...ویوی ا/تنشسته بودم تو اتاقم حوصلم...

My little princess Part...7ات: واقعاً تهیونگ: آره از این عو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط