چشمامو باز کردمو دیدم توی یه اتاقم روی مبل و دوتا مرد دار
چشمامو باز کردمو دیدم توی یه اتاقم روی مبل و دوتا مرد دارن نگام میکنن
داد زدم: اینجا کدوم گوریه عوضیا؟
یونگی: میشه دهنتو ببندی؟
نامجون: تو دزدیده شدی دختر کوچولو حالا میخوای چیکار کنی؟
تو شک بودم
به خودم اومدم و گفتم: چ..چی من د..دزدیده شدم؟!
یهو زدم زیر گریه
نامجون: ما که هنوز کاری نکردیم چرا گریه میکنی؟!
یونگی: فکر کنم دیگه وقتشه ببریمش پیش ارباب
خودمو جم و جور کردمو گفتم:چ..چی؟ارباب؟
داد زدم: اینجا کدوم گوریه عوضیا؟
یونگی: میشه دهنتو ببندی؟
نامجون: تو دزدیده شدی دختر کوچولو حالا میخوای چیکار کنی؟
تو شک بودم
به خودم اومدم و گفتم: چ..چی من د..دزدیده شدم؟!
یهو زدم زیر گریه
نامجون: ما که هنوز کاری نکردیم چرا گریه میکنی؟!
یونگی: فکر کنم دیگه وقتشه ببریمش پیش ارباب
خودمو جم و جور کردمو گفتم:چ..چی؟ارباب؟
- ۱.۳k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط