{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یهو یادم اومد که میاهم همراهم بود خیلی نگرانشم یعنی کجاست

یهو یادم اومد که میاهم همراهم بود خیلی نگرانشم یعنی کجاست؟

یهو صدای در اومد که ترسیدم درو باز کرد یه خانم تقریبا جوون بود برام غذا آورد و گفتم: نمیخورم.

که گفت: ارباب گفته باید بخورین لطفا منو تو دردسر نندازین و فقط بخوینش.

باشه ای گفتم و رفت

غذا رو خوردم و چندساعت بعد یه خانم دیگه اومد و گفت: باید حاضرتون کنم.

گفتم: برا چی؟!

گفت: امشب قراره همراه ارباب به مهمانی برید.

گفتم: نمیخوام.

ویو تهیونگ

داشتم از کنار اتاقش رد میشدم که صداشونو شنیدم

خانم: امشب قراره همراه ارباب به مهمانی برید.

ناهی: نمیخوام.

رفتم تو اتاق و به در تکیه دادم نیشخندی زدم و گفتم: میخوام بمیری؟اگه نمیخوای بزار حاضرت کنن و رفتم

امشب به خانوادم قول دادم با یه دختر برم ولی مهم تر از اون اینه که اگه با خواهر اون جونگ کوک لعنتی برم همه دوربینا رو ماعه و خبرای زیادی ازمون پخش میشه و جونگ کوک میفهمه خواهرشو دزدیدم.

ویو ناهی

بعد حرفای اون عوضی گذاشتم حاضرم کنن

اول لباس برام آوردن اونارو پوشیدم و میکاپم کردن بعدم موهامو درست کردن

واقعا دلم نمیخواست اینجا باشم و حتی مجبورم میکنه باهاش برم مهمونی لعنت به اون عوضی

همش فکرم پیش میا بود

ویو میا

از صبح که با ناهی رفتیم بیرون و بیهوشم کردن تا حالا تو این اتاقه لعنتیم خدایاااا خیلی گشنمه

یهو ۳ تا خانم اومدن تو اتاق یکیشون ظرف دستش بود یکیشونم لباس و یکیشونم کیف و کفش و اینجور چیزا

آورد گذاشت جلوم و گفت: ارباب گفتن زود این رو بخورید و این لباسا رو بپوشید بعد هم ما میایم و برای مهمانی شب حاضرتون میکنیم.

گفتم: چی میگی عوضی چه مهمونیی چه لباسی اینجا کدوم گوریه لعنتیااا؟

گفت: اگه اینارو نپوشی ارباب میکشتت حداقل به فکر خودت باش.

اونارو تو اتاق گذاشتن و رفتن

یعنی چی که میکشتت؟

سریع رفتم غذارو خوردمو اونارو پوشیدم و صداشون زدم چند دقیقه بعد چند نفر دیگه اومدن تو و میکاپم کردن و موهامو درست کردن

ویو تهیونگ

یادم رفته بود باید به جی وو هم بگم که امشب باید بریم مهمونی بهش زنگ زدم:

_الو جی وو
+چیشده تهیونگ معمولا بهم زنگ نمیزنی
_امشب باید بریم جایی یعنی کل خانواده دعوتن و باید هممون بریم به جیمینم بگو
+باشه خدافس

قطع کردمو رفتم حاضر بشم ۱ ساعت مونده تا مهمونی

یهو جیمین زنگ زد:

_چیشده جیمین؟
+توی اون مهمونی
_خب؟
+جونگ کوکم میاد
زیر لب لعنتی ای گفتمو قطع کردم

(عکس لباساشونو میزارم)
دیدگاه ها (۰)

عشق اجباری

عشق اجباری

چشمامو باز کردمو دیدم توی یه اتاقم روی مبل و دوتا مرد دارن ن...

ارباب منPart7توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای ...

ارباب منPart4چاعان:خانم بزرگ میشه بریم توی اقاق کارتون دارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط