{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هميشه

هميشه
چند دقيقه مانده بود
به آمدنش
خودم را غرقِ ادكلن ميكردم
دستهايم را از همه جا بيشتر ...
ميدانيد ...
دستها حكايت ديگرى دارد !
بوىِ عطر ميرود به خوردِ موهايش!
ميماند سالهاى سال ...
پريشان مي شود اگر
بوىِ ديگرى به خودش بگيرند ...!!!



#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
دیدگاه ها (۰)

دید پنهان انفجار اشکار

### 🌑 پارت دوم: معامله‌ای در سکوتهنوز به خودم نیومده بودم که...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 145✦...................

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

.....پارت هفدهم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط