Lovely actor part : 4

_ برو اونور پاهات نره روشون بزار من جمعشون میکنم
جونگکوک که منتظر چیزی برای عوض کردن حال و هوا بود گفت : ÷ منم کمکت میکنم
و یونا همونطور منتظر جواب برای اینکه تهیونگ اینجا چیکار میکنه نگاهشون میکرد اصلا متوجه زنگ در نشده بود بعد از اینکه به خودش اومد سطل زباله کوچولوی کنار آشپزخونه رو پیش پسرا گذاشت تا تیکه های خرد شده لیوان رو داخلش بریزن و خودش هم مشغول تمیز کردن سرامیکای آش پزخونه شد
+ ممنون پسرا.. تهیونگ شی نسکافه میخوری؟
_ نه نه الان باز میزنی یه چیز دیگه رو میشکونی
خندید
+ نه نمیشکونم اون موقع حواسم پرت شد
دوباره مشغول درست کردن نسکافه شد و تو دلش کلی به خودش لعنت میفرستاد که چطور انقدر گیج بازی در آورد؟ هنوز نمیدونست معنی
نگاه و رفتارای جونگکوک و دلیل اینجا اومدن تهیونگ چی بود یاد لحظه ای افتاد که جونگکوک نگران روی زخم کوچیک انگشتش چسب زخم زد، ناخودآگاه لبخندی گوشه لبش نقش بست.
کاش تهیونگ دیرتر میومد میخواستم بیشتر تو اون حالت باشیم به خودش اومد و چند تا آروم روی گونه هاش زد سرشو به طرفین تکون داد آیش حواستو جمع کن االان هم دوباره میزنی لیوانو میشکونی هم خودتو چلاق میکنی
لیوانارو با کیکای شکالتی توی پیش دستی گذاشت و با لبخند و خونسردیه ساختگی توی سالن پذیرایی رفت پیش دستی چوبی رو روی میز گذاشت و خودش هم روی مبل راحتی کرمی رنگ نشست
_ یونا قضیه این تهدیدا چیه؟
+ يااا جئون شی بهش گفتییی؟
÷ فکر میکردم میدونه
_ هی وایسا نمیخواستی من بدونم؟
+ نمیخواستم بدونی چون میدونم از کار و زندگیت میزدی و میومدی میشستی ور دل من
یه صدایی توی مغزش میگفت تو که بدت نمیاد
_ از اونجایی که هیچ کدوم از این تهدیدا برات مهم نیست و سرسری از کنارشون میگذری معلومه که میومدم
+ حالا فعلا که اتفاقی نیوفتاده
_ حتما باید بیوفته؟ آیش گاهی اوقات خیلی خونسرد رفتار میکنی
+ اووو وایسا ببینم یعنی الان نگران منی؟
_ چی؟ دلت خوشه چرا باید نگرانت باشم؟
+ اوممم ولی نگرانمییی
_ نه نیستم
+ هستیییی
_ نیستمممم
+ هستییییی
جونگکوک بلند خندید که تهیونگ و یونا همزمان گفتن کجاش خنده داره و همین باعث قهقهه زدن جونگکوک شد
یونا چشماشو توی کاسه چرخوند و رو به تهیونگ گفت
+ نگفتی برای چی اومدی؟
چند ثانیه دنبال بهونه گشت نمیخواست دلیل اصلی اومدنش رو بگه
_ تلفنت رو جواب ندادی سر عکس برداریم گفتی سردرد داری برای همین نگرانت شدم.. الان خوبی؟
یونا لبخندی زد : + اوهوم خوبم
تهیونگ متقابال لبخندی زد : _ خوبه
هر چند که حالش خوب نبود و حتی بدتر هم شده بود اما دلش نمیخواست تهیونگو نگران کنه اونم حالا که این راهو از سالن تا اینجا
به خاطرش اومده بود از ماجرای تهدید هم ترسی نداشت براش مهم نبود چون به جونگکوک اعتماد داشت و میدونست با وجود اون مشکلی براش پیش نمیاد
بعد از خوردن نسکافه و کیک شکلاتی که خود یونا درست کرده بود هیچکدوم نمیخواستن از همدیگه جدا بشن جونگکوک هیچ وقت پا پیش نمیذاشت چون اعتماد به نفس کافی برای بیان احساساتش نداشت.. تهیونگ اما برعکس تا حدودی بیشتر با یونا ارتباط برقرار میکرد برای همین اعتماد به نفسش هم بود که باعث شده بود رسمی حرف زدن باهاش رو کنار بزاره
_ حقیقتا نمیتونم تنهات بزارم و از اونجایی که حوصلهی تنها موندن ندارم ترجیح میدم امشبو همینجا بمونم
+ کار خوبی میکنی چون منم حوصله تنها بودن ندارم
جونگکوک با خنده گفت
÷ اینطور که معلومه منم باید موندگار باشم نه؟
+ اگه دلت یه پیتزای مفصل میخواد آره
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
تهیونگ بعد از گرفتن پاکت بزرگ غذا از پیک در رو بست و وارد پذیرایی شد
_ همچین گفتی پیتزای مفصل که فکر کردم خودت میخوای درست کنی
+ خب اشتباه کردی من از این هنرا ندارم
_ يونا من فیلم سینمایی که تازه توش بازی کردی رو ندیدم موافقین الان با همدیگه ببینیم؟
÷ منم کامل ندیدمش
+ باشه فکر خوبیه
تهیونگ و جونگکوک غذاها رو روی میز جلوی تلویزیون چیدن و یونا چراغای پذیرایی رو خاموش کرد و کنارشون روی کاناپه نشست
+ فیلم دیدن با چراغای خاموش بیشتر حال میده
تهیونگ و جونگکوک لبخندی گوشه لبشون نشست و مشغول تماشای فیلم شدن
حدودا یک ساعتی از شروع فیلم گذشته بود تهیونگ و جونگکوک مطمئنا توجهی به کلیات فیلم نداشتن و فقط به یونا ای که نقش دختر رئيس مافیا رو داشت نگاه میکردن اما زمانی که فیلم به صحنه های عاشقانه و حساس رسید ورق برگشت هر دوی اونا با هر لمس دستهای اون بازیگر مرد روی تن یونا حس بدی بهشون دست میداد هر چند به فیلم بیشتر نبود اما بازم از اون صحنه ها متنفر بودن یونا اما این وسط از شدت خجالت گونه هاش به سرخی میزد اصلا حواسش به این قسمت فیلم نبود و الان هیچ راهی برای تموم کردن این موقعیت نداشت

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
دیدگاه ها (۲۶)

Lovely actor part : 5

Lovely actor part : 6

Lovely actor part : 3

Lovely actor part : 2

black flower(p,318)

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

دوست پسر دمدمی مزاج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط