P
P7
دو ساعت از وقتی جییون وارد اتاق کارش شده میگذره.
و الان دقایق طولانیه که بدون حتی یه حرکت اضافه روی صندلیش نشسته.صاف. محکم. بیلرزش.
به روبهروش خیره شده.خودکار بین دو انگشتش گیر کرده.نه میچرخه، نه میافته، نه حتی یه میلیمتر جابهجا میشه.انگار زمان بین اون دو انگشت متوقف شده.
پلک نمیزنه.
واقعاً نمیزنه.
چشمهاش خشک شدن ولی اهمیتی نمیده.فقط نگاه میکنه.اتاق کارش بزرگه.سقف بلند.پنجرههای قدی که عظمت عمارت رو قاب گرفتن.
نور سرد میاد داخل، ولی گرمایی نداره.
این اتاق بیشتر شبیه اتاق فرمانه تا اتاق کار.
توی فکر فرو رفته.
وقتی روی اون صندلی میشینه، حسش مثلجنگجوییه که با همه جنگیده.با خانواده.با گذشته.با خودش.
و خون هزاران نفر رو ریخته. و حالا روی تخت سلطنت نشسته.
پیروز.....
ولی تنها....
اون مدل تنهایی که حتی صدای نفس کشیدنت تو گوشت میپیچه.همه یه جایی خیانت کردن.و اون جنگ… جنگ سادهای نبود.دردناک بود.کثیف بود.وحشتناک بود.اون عمارت هیچوقت خونهش نبود.
دقیقاً همون شبی که پدرشو کشت، اینجا رو ترک کرد.
بدون اینکه حتی یه بار پشت سرشو نگاه کنه.
اون شب دختره مُرد.
یه چیز دیگه جاش به دنیا اومد.
و حالا بعد از ۱۶ سال دوباره اینجاست.
ولی نه به عنوان اون دختر بچهای که همه بهش صدمه میزدن.نه به عنوان قربانی.به عنوان صاحب همهچیز.
صاحب دیوارها.صاحب زمین.صاحب اسم.
تق… تق… تتق
همون ریتم همیشگی، همون در زدن معروف چه رین
پلک میزنه.خشکی نگاهش میشکنه.برمیگرده به حال.
جی یون:بیا تو.
در باز میشه.
چهرین با همون انرژی انفجاریش وارد اتاق میشه.
انگار این فضای سنگین رو نمیبینه، یا شاید عمداً نمیبینه.پشتش مرد قدبلندی وارد میشه.
شونههای پهن.کت و شلوار کلاسیک استایل مرتب، تمیز، کنترلشده.
کیم سوکجین تا جی یون ذو میبینه تعظیم میکنه.
جییون بهش نگاه میکنه.و یه لبخند خیلی ظریف گوشه لبش میاد.حرکاتش نرمتر میشه.
شونههاش یه ذره از اون حالت جنگی فاصله میگیرن.
از جاش پا میشه.سمتشون راه میره.
جین:کلاس امروز تموم شد، رئیس.
کلمهی رئیس که میاد، لبخند جییون یه درجه پررنگتر میشه.میایسته روبهروش.
جییون:وضعش چطوره، استاد؟ میتونه وارد دانشگاه بشه؟
جین دستشو میاره بالا، سر چهرین رو نوازش میکنه.
جین:وضعش جوریه که میتونه تو دانشگاه با جهش، تو دو سال مدرکشو بگیره.
چشمهای جییون برق میزنه.واقعی.بینقاب.
چهرین با ذوق میپره جلو.
چه رین:دیدی ماماننننن! لازم نیست ساعت درس خوندنمو زیاد کنی!
جییون یه قدم نزدیکتر میشه.
جی یون:درس خوندن تنها روشیه که میتونم مشغولت کنم… که با دوستان ۲۴ ساعتیت تو خیابونا نباشی.(یه مکث کوتاه نگاهش از روی چهرین میگذره، روی جین ثابت میشه بعد خودش هم سر چهرین رو نوازش میکنه)خوشحالم که از درس خوندن خوشت میاد. اگه نمیومد… اون موقع باید نامجون رو معلمت میکردم. تا با یه نگاهش پنج دور اضافه بخونی.
اسم «نامجون» تو هوا موند.
واقعاً موند.
انگار صداش دیرتر از بقیه کلمهها تهنشین شد.
گوش جین یه دینگ کوتاه کرد.نفسش یه ثانیه طولانیتر شد پلک نزد.فقط فکش یه ذره سفت شد.
و این از چشم جییون دور نموند.
هیچی از چشمش دور نمیمونه.
چهرین اخم میکنه.
چه رین:مگه اون ارازل گردنکلفت از درس چیزی حالیشه؟
جییون هنوز نگاهش روی جینه.
آروم.
ثابت.
جی یون:اون قرار بود استاد دانشگاه بشه… مثل جین. ولی ارازلی رو ترجیح داد.
جین سرشو برمیگردونه سمتش.
نگاهش واضح بود.
هشدار.
و یه ذره التماس.
که اسمشو کنار اسم اون نذاره، که این مقایسه رو ادامه نده.
چهرین با چشمهای گرد شده میگه:
چه رین:برگاممممممممم!(میپره و دستاشو دور بازوی جین حلقه میکنه)ولی خب بازم من ترجیح میدم جین اوپا تا ابد معلمم باشه!
جین محکم پلک میزنه.
انگار میخواد از یه خاطره بیاد بیرون.
بعد کاملاً ریلکس، با همون لحن آروم همیشگیش:
جین:ولی من ترجیح نمیدم.
چه رن:یااااااااااااااااااااااا!!!!!
غر زدن چهرین شروع میشه.ولی جییون دیگه گوش نمیده.بیتوجه از کنارش رد میشه.قدمهاش آروم، کنترلشده.دستش دستگیره در رو میگیره.
جی یون:بیاید. قهوه میخوریم.
جین یه لحظه مکث میکنه.یه نگاه کوتاه به پشت سر جییون.بعد دنبالش میافته.
چهرین هم هنوز در حال غر زدن، پشت سر جین راه میره.در بسته میشه.
و اسم «نامجون» هنوز یه گوشهی اون اتاق مونده.
مثل زخمی که بسته نشده.......
دو ساعت از وقتی جییون وارد اتاق کارش شده میگذره.
و الان دقایق طولانیه که بدون حتی یه حرکت اضافه روی صندلیش نشسته.صاف. محکم. بیلرزش.
به روبهروش خیره شده.خودکار بین دو انگشتش گیر کرده.نه میچرخه، نه میافته، نه حتی یه میلیمتر جابهجا میشه.انگار زمان بین اون دو انگشت متوقف شده.
پلک نمیزنه.
واقعاً نمیزنه.
چشمهاش خشک شدن ولی اهمیتی نمیده.فقط نگاه میکنه.اتاق کارش بزرگه.سقف بلند.پنجرههای قدی که عظمت عمارت رو قاب گرفتن.
نور سرد میاد داخل، ولی گرمایی نداره.
این اتاق بیشتر شبیه اتاق فرمانه تا اتاق کار.
توی فکر فرو رفته.
وقتی روی اون صندلی میشینه، حسش مثلجنگجوییه که با همه جنگیده.با خانواده.با گذشته.با خودش.
و خون هزاران نفر رو ریخته. و حالا روی تخت سلطنت نشسته.
پیروز.....
ولی تنها....
اون مدل تنهایی که حتی صدای نفس کشیدنت تو گوشت میپیچه.همه یه جایی خیانت کردن.و اون جنگ… جنگ سادهای نبود.دردناک بود.کثیف بود.وحشتناک بود.اون عمارت هیچوقت خونهش نبود.
دقیقاً همون شبی که پدرشو کشت، اینجا رو ترک کرد.
بدون اینکه حتی یه بار پشت سرشو نگاه کنه.
اون شب دختره مُرد.
یه چیز دیگه جاش به دنیا اومد.
و حالا بعد از ۱۶ سال دوباره اینجاست.
ولی نه به عنوان اون دختر بچهای که همه بهش صدمه میزدن.نه به عنوان قربانی.به عنوان صاحب همهچیز.
صاحب دیوارها.صاحب زمین.صاحب اسم.
تق… تق… تتق
همون ریتم همیشگی، همون در زدن معروف چه رین
پلک میزنه.خشکی نگاهش میشکنه.برمیگرده به حال.
جی یون:بیا تو.
در باز میشه.
چهرین با همون انرژی انفجاریش وارد اتاق میشه.
انگار این فضای سنگین رو نمیبینه، یا شاید عمداً نمیبینه.پشتش مرد قدبلندی وارد میشه.
شونههای پهن.کت و شلوار کلاسیک استایل مرتب، تمیز، کنترلشده.
کیم سوکجین تا جی یون ذو میبینه تعظیم میکنه.
جییون بهش نگاه میکنه.و یه لبخند خیلی ظریف گوشه لبش میاد.حرکاتش نرمتر میشه.
شونههاش یه ذره از اون حالت جنگی فاصله میگیرن.
از جاش پا میشه.سمتشون راه میره.
جین:کلاس امروز تموم شد، رئیس.
کلمهی رئیس که میاد، لبخند جییون یه درجه پررنگتر میشه.میایسته روبهروش.
جییون:وضعش چطوره، استاد؟ میتونه وارد دانشگاه بشه؟
جین دستشو میاره بالا، سر چهرین رو نوازش میکنه.
جین:وضعش جوریه که میتونه تو دانشگاه با جهش، تو دو سال مدرکشو بگیره.
چشمهای جییون برق میزنه.واقعی.بینقاب.
چهرین با ذوق میپره جلو.
چه رین:دیدی ماماننننن! لازم نیست ساعت درس خوندنمو زیاد کنی!
جییون یه قدم نزدیکتر میشه.
جی یون:درس خوندن تنها روشیه که میتونم مشغولت کنم… که با دوستان ۲۴ ساعتیت تو خیابونا نباشی.(یه مکث کوتاه نگاهش از روی چهرین میگذره، روی جین ثابت میشه بعد خودش هم سر چهرین رو نوازش میکنه)خوشحالم که از درس خوندن خوشت میاد. اگه نمیومد… اون موقع باید نامجون رو معلمت میکردم. تا با یه نگاهش پنج دور اضافه بخونی.
اسم «نامجون» تو هوا موند.
واقعاً موند.
انگار صداش دیرتر از بقیه کلمهها تهنشین شد.
گوش جین یه دینگ کوتاه کرد.نفسش یه ثانیه طولانیتر شد پلک نزد.فقط فکش یه ذره سفت شد.
و این از چشم جییون دور نموند.
هیچی از چشمش دور نمیمونه.
چهرین اخم میکنه.
چه رین:مگه اون ارازل گردنکلفت از درس چیزی حالیشه؟
جییون هنوز نگاهش روی جینه.
آروم.
ثابت.
جی یون:اون قرار بود استاد دانشگاه بشه… مثل جین. ولی ارازلی رو ترجیح داد.
جین سرشو برمیگردونه سمتش.
نگاهش واضح بود.
هشدار.
و یه ذره التماس.
که اسمشو کنار اسم اون نذاره، که این مقایسه رو ادامه نده.
چهرین با چشمهای گرد شده میگه:
چه رین:برگاممممممممم!(میپره و دستاشو دور بازوی جین حلقه میکنه)ولی خب بازم من ترجیح میدم جین اوپا تا ابد معلمم باشه!
جین محکم پلک میزنه.
انگار میخواد از یه خاطره بیاد بیرون.
بعد کاملاً ریلکس، با همون لحن آروم همیشگیش:
جین:ولی من ترجیح نمیدم.
چه رن:یااااااااااااااااااااااا!!!!!
غر زدن چهرین شروع میشه.ولی جییون دیگه گوش نمیده.بیتوجه از کنارش رد میشه.قدمهاش آروم، کنترلشده.دستش دستگیره در رو میگیره.
جی یون:بیاید. قهوه میخوریم.
جین یه لحظه مکث میکنه.یه نگاه کوتاه به پشت سر جییون.بعد دنبالش میافته.
چهرین هم هنوز در حال غر زدن، پشت سر جین راه میره.در بسته میشه.
و اسم «نامجون» هنوز یه گوشهی اون اتاق مونده.
مثل زخمی که بسته نشده.......
- ۱.۱k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط