{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان ۱۹۴۴، شمال غربی روسیه، نزدیکی مرز فنلاند. یک گروه

زمستان ۱۹۴۴، شمال غربی روسیه، نزدیکی مرز فنلاند. یک گروه ۳۰ نفره از سربازان ارتش سرخ برای سرکوب شورشیان محلی اعزام می‌شوند.... ولی به مقصد نرسیدن...
و تنها ۱۵ نفر آنها زنده می ماند در حالی که همه شان علاقشون رو از دست دادن....
چه اتفاقی برای اون سرباز ها افتاد؟
سرنوشت بازماندگان چی شد؟
آیا این فقط یه مرگ عادی سرباز ها داخله جنگه یا چیزی بیشتر از آن؟
.
.
.
مشخصات و پارت های داستان توی تلگرامم میزارم
لینک اش :
https://t.me/+g09tEEHOP7MyZGU0
این داستان رو برای سرگرمیم مینویسم و توی تلگرامم میزارم پارت هایی که مینویسم و قرار نیست اینجا داستان بزارم چون فقط برای اوقات فراغت خودم مینویسمشون ولی اینجا میگم که دوست داشتین داستانم رو بخونین
و برای خوندنش فقط میتونین از کانال تلگرامم بخونین چون جای دیگه نمیزارمش🎀
ناموسا آدم باشین داستان رو کپی نکنین☺
دیدگاه ها (۷)

سلام فرشته‌های منخوبین؟ خب...🫠فکر کنم همون چیزی شد که خودم گ...

سلام قربونتون برم.. چطورین نازام؟ خوبین؟ مدرسه چطور پیش میره...

سلام قربونتون برم.. چطورین نازام؟ خوبین؟ برای مدرسه اماده ای...

جادویی به نام عشق

My lovely neighbor part : 71

*teakook*

ع̲̅ش̲̅ق̲̅ ا̲̅و̲̅ل̲̅، س̲̅ر̲̅ن̲̅و̲̅ش̲̅ت̲̅ آخ̲̅ر̲̅𝑷𝒂𝒓𝒕:...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 23بچه ها من متوجه شد...

hiiiooo 👋🏻👋🏻👋🏻من اینجا براتون رمان و فیک مینویسم و پیج اینطو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط