{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

پارت ۲۷

دیانا، کی گفته تو منو دادی من چی بگم که از بچگی نه مادر داشتم نه پدر تک و تنها کسی رو ندارم

ارسلان، همونجوری که سرم تو دلش بود گفتم تو تمام عمر منی بوسی روی دلش زدم

دیانا، پسر قشنگم گریه نکن دیگه

ارسلان، نمیتونم

دیانا، اگه بخوای گریه کنی همین الان میرم

ارسلان، هنوز سرم تو دلش بود با دستام کمرشو گرفتم و گفتم همه رفتن نمیزارم تو بری

دیانا، دلم نمیخواد اذیتت کنم ولی دلم بیشتر نمیخواد گریه کنی آخه نمیخوام چشای قشنگ که تمام زندگی منه آسیب ببینه

ارسلان، دیانا تو هیچ وقت از پیشم نرو
دیدگاه ها (۱۱)

رمان پادشاه زندگیم پارت ۲۸دیانا، آخه چرا باید از پیش تمام ...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۲۹ارسلان، کنارش دراز کشیدم بوسه ای ر...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۲۶دیانا، ارسلان چی شده ناشناس،شما پس...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۲۵دیانا، نشستم رو صندلی ماشین ارسلان...

رمان بغلی پارت ۲۱۵و۲۱۶.....حال .......ارسلان: چیشد پس_:یکم ت...

My little princess Part...7ات: واقعاً تهیونگ: آره از این عو...

دلم نمی‌خواست قبول کنم که برم ولی مجبور بودم و دلیل جواب داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط