{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۱۹: انفجارِ حقیقت در اتاق

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۱۹: انفجارِ حقیقت در اتاقِ فرمانده
پدر پرونده‌ای رو پرت کرد رویِ میز. صدایِ برخوردش با چوب، مثلِ شلیکِ گلوله بود. «این سه تا پرونده، اتحادهایِ جدیدِ ما هستند. خانواده‌هایِ لی، کیم و چوی. شما هفته‌یِ آینده برایِ ضیافتِ نامزدی آماده می‌شید.»

نگاهش مثلِ تیغِ جراحی رویِ تک‌تکِ ما می‌چرخید. سوهو دست‌هاش رو تویِ جیبش فرو کرد و سرفه‌یِ مصنوعی کرد. کوک، بدون اینکه پلک بزنه، یک قدم رفت جلو.

کوک با لحنی سرد و نفوذناپذیر، سکوت رو درید: «قربان، متأسفم. اما من تمایلی به ازدواج با دخترهایِ این لیست ندارم. انتخابِ من مشخصه… و اون یک پسره. نامِ اون تهیونگه.»

پدر، انگار که برق گرفته باشتش، از جا بلند شد. صندلیِ چرمی‌اش با صدایِ بدی رویِ زمین کشیده شد. سوهو بلافاصله اضافه کرد: «منم باید بگم، قربان. انتخابِ منم پسره. من جذبِ دخترا نمی‌شم. قلبِ من پیشِ لیاناست… و اون هم پسره.»

پدرِ ما که همیشه با اقتدارِ مافیایی‌اش شناخته می‌شد، حالا داشت از خشمِ خالص می‌لرزید. صورتش سرخ شده بود. با فریادی که دیوارهایِ عمارت رو لرزوند، غرید: «شما چی دارید می‌گید؟! یعنی هیچ‌کدومِ شما نمی‌تونید با یک دخترِ معمولی ازدواج کنید؟ اصلاً کسی هست تویِ این اتاق که ذره‌ای از دخترا خوشش بیاد؟!»

من (ات)، نیشخندی زدم. آرامشِ قبل از طوفان. به چشم‌هایِ پدر خیره شدم و بدونِ ترس گفتم: «اتفاقاً هست، بابا. من از دخترا خوشم میاد. جینا… اون تنها کسیه که می‌خوام کنارم باشه. پس بهتره این لیست‌هایِ مسخره رو همون‌جا آتیش بزنی.»

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

🖤 پارت ۴۰ | «انتخاب دوم»لانا به اطراف نگاه کرد.— «بابا! خودت...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟖جونگ‌کوک دوباره مشکوک ...

🖤 پارت ۳۷ | «اتاق ۱۳»راهروی ساختمان تاریک بود.صدای قدم‌های ل...

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت دوم

پارت⁴⁸ویو یونگیراهرو طولانی‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردیم.ه...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۱: طعمِ ممنوعه‌یِ امیدچند ساعت از...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط