{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P20
با کابوس بدی از خواب پرید.
نفس نفس میزد.
انگار میخواستن تو خواب خفه اش کنن.
نفس عمیقی میکشه.
جیزل:داری بهم اون اون روزارو یادآوری میکنی که عذاب وجدان بگیرم پدر؟
چشماش بست دستی لای موهایش گذاشت.
جدیدا شروع میکرد به کابوس دیدن.
خاطرات بچگی،پدرش،خواهرش
از اتاق بیرون اومد.
وقتی از پله ها پایین میومد میله رو گرفته بود تا زمین نخوره.
یک لیوان اب خورد.
میل به هیچ چیز نداشت.
کمی رنگش پریده.
گوشی از میز برداشت.
هیچ پیامی نبود.
آماده شد همون به شرکت رفت.
نشست روی صندلی چشماش بست.
نور سرد میاد داخل،ولی گرمایی نداره
توی فکر فرو رفته.
تق..تق..تق
جیزل:بیا تو
چشماشو باز نکرد.
چهیونگ:یه خبر خوب برات دارم درمورد سونگ هی
ناخودآگاه چشمای دخترک باز شد.
برای لحظه ای چشماش برق زد.
واقعی،بی نقاب
جیزل:بگو بهم
چهیونگ:سه روز دیگه میره کلاب و همون کلابی میره که تو هیونجین قراره اون شب برید
یکم مکث کرد.
چهیونگ:یه شب آنقدر مست بوده با یکی تصادف میکنه ولی میندازه تغسیر مدیر برنامه ی خودش
لبخند جیزل یک درجه پررنگ تر میشه.
جیزل:مرسی خوشحالم کردی
چهیونگ به دخترک نگاه کرد.
چهیونگ:بیا بریم یه چیزی بخوریم رنگت پریده
دخترک سرشو تکون داد.
جیزل:گرسنه نیستم
اون میخواست هیونجین براش غذا درست کنه همونطوری که بهش قول داده بود.
ولی دخترک فکر میکرد یادش رفته.

شرطا
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
دیدگاه ها (۷)

P21چهیونگ دست دخترک گرفت.چهیونگ:پاشو بریمدختر بلخره بلند شد....

P22به هم زل زده بودن.نفس های منظم.یه دستش روی گردن هیونجین ب...

P19ساعت ۱۱:۴۸ شب.دخترک داشت آرایش میکرد.ساده و شیک.لباس مشکی...

P18موج ها بی وقفه خودشونو می زدن به ساحل.نه آروم، نه خشن یه ...

P12اتاق بهم ریخته بود.روی صورتش رد خون افتاده بود.کف دستش با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط