{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغضی از جنس شیشه راه گلویم را بسته است

بغضی از جنس شیشه راه گلویم را بسته است
بشکند میمیرم
نشکند میمیرم
کاسه ی چه کنم دست گرفته ام میان آوارگی دل پر دردم
پس از فصل آن همه درد کی به مقصد می‌رسد
دیگر. همانی نیست که به راه افتاده بود
دیدگاه ها (۰)

🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

وطنم تنم چه باشد که بگویمت تنی تو که تو جان سراپا همه جان رو...

از من چه مانده است جز تنهایی ام جز یخ زدگی رویاهایم و چند خط...

کسی تو را نگفته بود که زیادی هرچیز آدمی را نابود میکند من بع...

«کجا باید رفت؟ وقتی خودِ “مقصد” رفته است…این دل که تنگ شده، ...

---«می‌دانی، سخت‌ترین نوعِ غم، آن نیست که باعث شود آدم در می...

ادامه فصل سومآن‌ها با تمام توان در راهروهای باریک و پر از تل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط