رمان شازده کوچولو
رمان شازده کوچولو
پارت ۲
ارسلان: من رسم خانوادگیم و هیچ وقت نمیتونم زیر پا بزارم
پدر:اما ارباب
ارسلان: اما نداریم بعدشم من برای اون دختر مادر میخوام قبلا این موضوع و به ویانا گفته بودم نمیدونستم به شما نگفته
پدر:چشم من درباره اش با مادرش و خودش صحبت میکنم
ارسلان: سریع تر بدون هیچ حرف دیگه ای از اون خونه بیرون اومدم رفتم به عمارت
... چند وقت بعد ...
ارسلان: چیشد بالاخره
پدر: با شرمندگی تمام گفتم قبول کرده
ارسلان: کنج لبم خنده ای آومد دخترت عاقله فردا شب عقده
پدر:چشم
ارسلان: به آدرسی که میدم ببریدش تا امادش کنن
پدر:چشم ارباب
پارت ۲
ارسلان: من رسم خانوادگیم و هیچ وقت نمیتونم زیر پا بزارم
پدر:اما ارباب
ارسلان: اما نداریم بعدشم من برای اون دختر مادر میخوام قبلا این موضوع و به ویانا گفته بودم نمیدونستم به شما نگفته
پدر:چشم من درباره اش با مادرش و خودش صحبت میکنم
ارسلان: سریع تر بدون هیچ حرف دیگه ای از اون خونه بیرون اومدم رفتم به عمارت
... چند وقت بعد ...
ارسلان: چیشد بالاخره
پدر: با شرمندگی تمام گفتم قبول کرده
ارسلان: کنج لبم خنده ای آومد دخترت عاقله فردا شب عقده
پدر:چشم
ارسلان: به آدرسی که میدم ببریدش تا امادش کنن
پدر:چشم ارباب
- ۶.۶k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط