رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو


پارت ۲

ارسلان: من رسم خانوادگیم و هیچ وقت نمیتونم زیر پا بزارم

پدر:اما ارباب

ارسلان: اما نداریم بعدشم من برای اون دختر مادر میخوام قبلا این موضوع و به ویانا گفته بودم نمیدونستم به شما نگفته

پدر:چشم من درباره اش با مادرش و خودش صحبت میکنم

ارسلان: سریع تر بدون هیچ حرف دیگه ای از اون خونه بیرون اومدم رفتم به عمارت

... چند وقت بعد ...

ارسلان: چیشد بالاخره

پدر: با شرمندگی تمام گفتم قبول کرده

ارسلان: کنج لبم خنده ای آومد دخترت عاقله فردا شب عقده

پدر:چشم

ارسلان: به آدرسی که میدم ببریدش تا امادش کنن

پدر:چشم ارباب
دیدگاه ها (۴)

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁹....

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

part 50 ≈ الو.....نامجوننامجون« عا....سلام بابا»≈سلام نامجون...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

عشقی حقیقی پارت ۱۴

آوای شب

PT/4 ات با ترید سرشو تکون...

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

رمان شازده کوچولو پارت ۱ارسلان: ۴۰ روز از فوت ویانا میگذشت ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط