httpswisgooncommobinaone

https://wisgoon.com/mobina.one

https://wisgoon.com/mobina.one
خیلی فرق داشت.
از خیلی هم یه ذره اون ور تر.
اصلا هر چی عکس و فیلم دیده بودم رو باید فراموش میکردم.
انگار یه آدم ِ جدید می دیدم.
قبلش با خودم میگفتم ممکنه حضوری که دیدمش ، مثل ِ عکساش خوشگل نباشه.
منم به روی خودم نیارم و ذوق کنم از دیدنش.
اما الان کُپ کرده بودم.
اصلا تماشای سه بعدیش یه چیز دیگه بود.
خیلی زیبا تر بود.
لطافت موهاشو الان حس میکردم.
درخشندگی ِ چشاشو از نزدیک می دیدم.
سرخی لباش ، برجستگیه لپاش ، بلندی مژه هاش ...
کلا فراتر از حد تصورم بود.
کم مونده بود لم بدم به چارچوب در و یه دل سیر نگاش کنم که صداشو شنیدم.
تعارف نمیکنی بیام داخل؟
آخ صداش😍
صداش همون بود.
اگه شک کرده بودم یکی دیگه ست ، با شنیدن صدای نازکش دیگه مطمعن شدم خودشه.
مثل تازه زبون باز کرده ها یه سلام شکسته دادم و گفتم : چرا چرا ، بفرمایین .
دستشو دراز کرد سمتم که دست بدیم.
منم در حالی که بهش خیره شده بودم دستمو بردم جلو .
دستمو گرفتو همونجوریکه دستام توی دستاش بود ، اومد داخل .
مثل مردها چن تا تکون داد.
وای این چی بود من داشتم حس میکردم؟😄
انگار یه مقدار پنبه رو لمس میکردم.
دلم نیومد اصلا فشار بدم.
از بس کوچولو بود هر دو تا دستش توی یه دستم جا میشد ، ولی میخواست با اون انگشتای ظریفش ، زورشو بمن نشون بده.
همون انگشتایی که صد بار قربون صدقه ش میرفتم که برام تایپ میکنه.
انگار توی مغزم بود .
کاملا فکر منو خونده بود.
یه بادی توی گلوش انداخت و گفت ؛ حالا دستای کی قوی تره؟
همون لبخندی که موقع چت روی لبام بود ، باز به صورتم نشست.
گفتم معلومه ، دستای کوچولوی تو.
هر دو میخندیدیم.
درست مثل وقتایی که با هم حرف میزدیم و از حالمون به هم میگفتیم.
چه منظره ی قشنگی بود تماشای لبخندش.
راهنماییش کردم بره توی سالن.
یجوری دستشو آروم از من جدا کرد که دلم قنج رفت.
راه میرفت به سمت سالن و من یه نگاه به قد و بالاش میکردم و یه نگاه به دستم .
باورم نمیشد.
موفق شده بودم لمسش کنم.
بالاخره از پشت ِ قاب ِ گوشی کشیدمش بیرون😍

#دلنوشته
#عاشقانه
#نامتواری
#گیلان
#رشت
@namotevari
دیدگاه ها (۰)

bts

کپشن💘🙃عروسک من😈🔞پارت هفتاد ...نشسته بودیم بعد از اون تاب و ک...

I'm not jealous part 47اون که در مورد من نگران نبود پس چه اش...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : one ویوی جونگ کوک :دوباره اونو ...

حق حق وایخیلی رو مخه این قضیههمن خودم خیلی چیزا رو بعدا دیدم...

#قرارداد_دوستانه s2p17هانا : چقدر گذشته بود ؟؟ پنچ دقیقه ؟؟ ...

My life star 🌟 Part:¹``ویو لیلی `` قلنج گردنم رو شکوندم به ب...

رمان عشق ممنوع

اخرین دعا 28

۳ پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط