{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Jade forest

به دنبال گربه ی سیاه رنگ به داخل جنگل عمیق وارد شد و در زمزمه درختان غرق می‌شد . از زمین فاصله می گرفت اما توجه اش جلب برکه ی روبرویش بود که با برگ های بزرگ نیلوفر پرشده بود ، و اختیاری بر بدنش نداشت . با سبک تر شدن جسمش ، روحش را آزاد می کرد و در تاریکیِ مهِ سرد غرق می‌شد . ناگهان جسمش سنگین شد و بر روی زمین افتاد و به خوابی عمیق فرو رفت . غافل از اینکه روحش پاورچین پاورچین بالای سرش قدم می زد و با جنگلِ مبهم تلفیق می شد . چوبی تیز کرد و رگ جسمش ، که در قالب دختری پریگون در آنجا دراز کشیده بود را زد و برای فرشته ی مرگش دعوتنامه ای فرستاد تا خودخواهانه جنگلِ یشمِ سیاه را تصرف کند .

به قلمِ fh.gh
دیدگاه ها (۰)

Hiiii 💖it's mee

Hiiii 💖it's mee

No one

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط