درخواستی
درخواستی
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:9
رفتم منم نشستم که
جیهون:دوشتو گرفتی
ا.ت:اوهوم
جیهون:ا.ت....
ا.ت:بله
جیهون:یه لحظه گوشیتو بده
ا.ت:برای چی
جیهون:ا.ت سئوال نپرس گوشیتو بده بیاد*عصبی
این اولین بار بود که اوپا رو اینطوری عصبی میدیدم گوشیمو دادم دستش که شروع کرد به گشتن و بعد چند مین گذاشت زمین
جیهون:آه ا.ت چیو داری مخفی میکنی
ا.ت:اوپا من چیزی رو مخفی نمی کنم
جیهون:چرا میکنی از رفتارت کامل مشخصه
ا.ت:اوپا چیزی نیست
جیهون:ا.ت من تورو میشناسم این رفتار عادیه تو نیست تو یچیت هست چیشده ا.ت به داداشت بگو میتونم کمکت کنم
ا.ت:اوپا این چیزی نیست که تو بتونی کمکم کنی فقط بزار خودمونو حلش کنم
جیهون:ا.ت پس یچی هست بهم بگو ا.ت
ا.ت:چیزه خاصی نیست
جیهون:چرا هست
ا.ت:گفتم نیست دست از سرم بردار جیهون *داد
که متعجب بهم نگاه کرد این اولین بار بود صدامو براش بالا میبردم یا اسمشو صدا میزدم
جیهون:باشه هرجور راحتی
بلند شد بره که
جیهون:راستی شب ساعت 7 آماده باش تولد یکی از دوستامونه توام باهام بیا حداقل یکم حال و هوات عوض شه
ا.ت:باشه ..مرسی اوپا ..دوست دارم
جیهون:منم دوست دارم پرنسس کوچولو
و رفت اتاقش
(ساعت 5ونیم)
رفتم اتاقم که اماده شم یکم تو کمدم گشتم یه لباس خوب و ساده انتخاب کردم و رفتم جلوی میز آرایشی یه میکاپ ساده کردم موهامو حالت دادم و لباسمو پوشیدم از روش عطرمو زدم کیفمو برداشتم و رفتم پذیرایی
جیهون:چه خوشگل شدی
ا.ت:مرسی
جیهون:اماده ای بریم؟
ا.ت:اره
رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم بعد چند مین جلوی یه ویلای بزرگ وایسادیم
ا.ت:اینجاس؟
جیهون:اره
پیاده شدیم و رفتیم در زدیم از داخل صدای آهنگ میومد یه نفر درو باز کرد
/خوش اومدین جیهون تو دوست دختر داشتی؟
جیهون:نه خواهرمه
/اها بفرمایید تو
رفتیم صدای آهنگ بالا بود اوپا یکم دور و برو آنالیز کرد و
جیهون:اها کوک اوناهاش بیا بریم
برگشتم سمتی که گفت و با دیدن کوک خشکم زد اونم اینجا بود اخه چرا باید هرجا میرم ببینمش لعنتی یه نفس عمیق کشیدم و دنبال اوپا رفتم ....
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:9
رفتم منم نشستم که
جیهون:دوشتو گرفتی
ا.ت:اوهوم
جیهون:ا.ت....
ا.ت:بله
جیهون:یه لحظه گوشیتو بده
ا.ت:برای چی
جیهون:ا.ت سئوال نپرس گوشیتو بده بیاد*عصبی
این اولین بار بود که اوپا رو اینطوری عصبی میدیدم گوشیمو دادم دستش که شروع کرد به گشتن و بعد چند مین گذاشت زمین
جیهون:آه ا.ت چیو داری مخفی میکنی
ا.ت:اوپا من چیزی رو مخفی نمی کنم
جیهون:چرا میکنی از رفتارت کامل مشخصه
ا.ت:اوپا چیزی نیست
جیهون:ا.ت من تورو میشناسم این رفتار عادیه تو نیست تو یچیت هست چیشده ا.ت به داداشت بگو میتونم کمکت کنم
ا.ت:اوپا این چیزی نیست که تو بتونی کمکم کنی فقط بزار خودمونو حلش کنم
جیهون:ا.ت پس یچی هست بهم بگو ا.ت
ا.ت:چیزه خاصی نیست
جیهون:چرا هست
ا.ت:گفتم نیست دست از سرم بردار جیهون *داد
که متعجب بهم نگاه کرد این اولین بار بود صدامو براش بالا میبردم یا اسمشو صدا میزدم
جیهون:باشه هرجور راحتی
بلند شد بره که
جیهون:راستی شب ساعت 7 آماده باش تولد یکی از دوستامونه توام باهام بیا حداقل یکم حال و هوات عوض شه
ا.ت:باشه ..مرسی اوپا ..دوست دارم
جیهون:منم دوست دارم پرنسس کوچولو
و رفت اتاقش
(ساعت 5ونیم)
رفتم اتاقم که اماده شم یکم تو کمدم گشتم یه لباس خوب و ساده انتخاب کردم و رفتم جلوی میز آرایشی یه میکاپ ساده کردم موهامو حالت دادم و لباسمو پوشیدم از روش عطرمو زدم کیفمو برداشتم و رفتم پذیرایی
جیهون:چه خوشگل شدی
ا.ت:مرسی
جیهون:اماده ای بریم؟
ا.ت:اره
رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم بعد چند مین جلوی یه ویلای بزرگ وایسادیم
ا.ت:اینجاس؟
جیهون:اره
پیاده شدیم و رفتیم در زدیم از داخل صدای آهنگ میومد یه نفر درو باز کرد
/خوش اومدین جیهون تو دوست دختر داشتی؟
جیهون:نه خواهرمه
/اها بفرمایید تو
رفتیم صدای آهنگ بالا بود اوپا یکم دور و برو آنالیز کرد و
جیهون:اها کوک اوناهاش بیا بریم
برگشتم سمتی که گفت و با دیدن کوک خشکم زد اونم اینجا بود اخه چرا باید هرجا میرم ببینمش لعنتی یه نفس عمیق کشیدم و دنبال اوپا رفتم ....
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
- ۳۱۷
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط