{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین شب

آخرین شب
part5
ویو ات:
از اتاق رفتم بیرون که دیدم تهیونگ روی کاناپه خوابش برده بود چقد تو خواب جذاب و کیوت بود دوباره یادم افتاد حالت تهوع دارم پس باید بیدارش کنم یعنی؟
ات:ام تهیونگ "اروم "
تهیونگ:جانم چیشده ؟حالت خوبه ؟درد داری عزیزم"نگران
ات :اروم باش فقط یکم حالت تهوع دارم "اروم "
تهیونگ:دورت بگردم بیا بغلم چیکار کنم بهتر شی "نگران"
ویوات:
وقتی بغلم کرد احساس کردن بوش حالم رو خوب کرد
یعنی ویار من تهیونگ بود اره احتمالا

ات :تیشرتت رو درمیاری ببرم بتونم بخوابم؟ "مظلوم "

تهیونگ:تو همونی نبودی که چند ساعت پیش میخواستی بزاری بری "خنده "
ات :آه اصلا نمیخوام میرم تیشرت یکی از اعضا رو میگیرم "ناراحت "

تهیونگ:تو که با بوی اونا حالت خوب نمیشه بیا ببینم "برآید استایل بغلش میکنه و به سمت اتاق میره "

ات :از کجا فهمیدی ؟"خجالت "

تهیونگ:عزیزم معلومه که به من ویار داری "بغلش میکنه "

ات :"توی بغل تهیونگ خودشو گم میکنه و بوش میکنه"

تهیونگ:خب دیگه بخواب بیبی بی خوابی برات خوب نیست "جدی "
ویو ات :
با بو کردن تهیونگ حالم بهتر شد و خوابیدم فردا صبح بیدار شدم دیدم تهیونگ نیست از اتاق رفتم بیرون دیدم هیچکی توی خونه نیست یه برگه روی میز بود
خوندمش که نوشه بود

(ات عزیزم من با پسرا رفتم یکم چیز میز برات بخر زود میام یه چیزی بخور و زیاد سرپا واینسا )

چرا بهم میگه عزیزم مگه این ازدواج به خاطر بچه نیست ؟ وا ولش کن اصلا میرم بخوابم بازم رفتم روی تخت و دوباره خوابیدم حدود بیست دقیقه بعد با سر و صدا پایین بیدار شدم و رفتم پایین

کوک :عه زن داداش بیدارت کردیم ببخشید "کیوت "

ات :ام نه مشکلی نیست "لبخند "

تهیونگ:عزیزم بیا بشین . جمین اونارو نخور اونا برای ات عه "کلافه "
نامجون :پسرا نظرتون چیه یه چند روز بریم کمپ با زنداداش

تهیونگ:ما نمیتونیم بیایم ات حامله است اونجا اذیت میشه

ات :من مشکلی ندارم "جدی "
تهیونگ:مطمئنی عزیزم ؟

ات :آره من مشکلی ندارم بریم

نامجون : خب پس وسایلتون رو جمع کنید شب راه بیفتیم

اعضا :باشه
ویو ات :
شب شده بود ما وسایلا رو جمع کردیم و رفتیم به سمت مقصد و اونجا کمپ کردیم منو تهیونگ تویه چادر بودم من داشتم توی چادر کتاب میخوندم و اعضا هم داشت دور آتیش حرف میزدن که احساس کردم ...

۱۸ تا لایک و ۵ تا کامنت
راستی خوشگلا نظراتتون برام واقعا مهمه بوس بهتون 🎀🍓🎀
دیدگاه ها (۳)

آخرین شب part4ویو تهیونگ:دیدم بیهوش شد براید استایل بغلش کرد...

حمایت @kim_mari0

شب تولدم پارت 38فصل دوم پارت 9ویو تهیونگ: از موهای می سون گر...

پارت ۳ترکم کنات وقتی که شانزده سالش شد در همان شب در اتاق ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط