خواستم بگوم چقدر چشمهات شعرند دختر    نگفتم

خواستم بگويم چقدر چشمهايت شعرند دختر ، نگفتم ...

خواستم بگويم چقدر چشمهايت شعرند دختر ، نگفتم ...

از تيغ های كف دستم ترسيدم كه نوازشت كنم و خون سرخت گلهای سرخ را بی آبرو كند... "من ماشين توليد رنجم"

يک روز، به يک نفر نگاه ميكنی كه چشمهايش شعرند ، اما دم نميزنی از تيغ های كف دستت ميترسی...

دوست داری بگویی حتی وقتی كنارت نشسته دلتنگش هستی ، اما لال می مانی...

آن روز، ياد من بيفت . ياد من بيفت و يک بوسه بچسبان روی كتف خشک باد آذرماه تا به من برساند...

بعد به كلماتی كه نگفته ای شب بخير بگو ، دراز بكش روی كاناپه به سقف نگاه كن و دردهای دلت را بشمار و به رويای خيس كسی فكر كن كه سهم تو نشد ، با چشمهايی كه شعر بود ، با لبانی كه آتش بود و با آغوشی كه تنها جزيره ی امن جهان بود...
دیدگاه ها (۹)

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

part : 20فقط 20 روز دیگه مونده استیو .. ، کمتر از یک ماه دیگ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۳: صد...

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

Custom bride part : 13

خواستم بگويم چقدر چشمهايت شعرند دختر , نگفتم از تيغ های كف ...

استوری عاشقانه شب مرد تنها

خسته ای؟ شروع کن به یک نفر که سهم تو نخواهد بود فکر کن. به ب...

خسته ای؟ شروع کن به یک نفر که سهم تو نخواهد بود فکر کن. به ب...

الفبا برای سخن گفتن نیست / برای نوشتن نام توست اعدادپیش از ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط