{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت یازدهم

پارت یازدهم

وقتی صفحه ی مانیتور بلاخره اطلاعات رو پردازش کرد، چشم هام قفل تصویر چویی میسو شد.
دختری که زندگیم رو نابود کرده بود، همین امروز صبح توی چنگم بود و من، نتونستم ازش استفاده کنم.
چویی میسو.
دقیقا سه سال پیش خانواده ی چویی باهم دست به یکی کردن تا جئون ها رو از بین ببرن.
مادرم که از همون اول ترکم کرد.
فقط پدربزرگ و پدرم برام مونده بودن.
هر دوشون رو ازم گرفتن.
تنها و بی خانمان شده بودم.
وقتی که آواره توی کوچه ها سرگردان بودم، جیهیون پیدام کرد و بهم پیشنهاد داد که وارد سازمان بشم.
خانواده ی چویی خیلی ثروتمنده.
و قطعا آدم های ثروتمند، راز هایی نهفته دارند.
اگه به میسو نزدیک بشم، هم انتقام میگیرم، هم اشتباهات پدر و مادرش رو آشکار میکنم.
عالیه.
یک تیر و دو نشون.
لحظه به لحظه با فکر کردن به نقشه ام و رسیدن به انتقام، نفرتم از دختری که امروز صبح برام به سان فرشته بود بیشتر میشه.
نابودشون میکنم.
انتقام میگیرم.
نمیذارم هیچ اثری ازشون بمونه.
من بلاخره تقاص مرگ ناعادلانه ی پدربزرگ و پدرم رو میگیرم.
_ «واو پسر! دختره وارث یه شرکت بزرگ توی کره ست. چیه؟ میخوای باهاش ازدواج کنی؟»
خفه شو سوکهون.
_ «نه. فایل مشخصات رو برام پیامک کن.»
_ «خیلی خب فقط...»
نمیدونم سوکهون در ادامه چی بهم گفت. یا اصلا چی می خواست بگه.
چون با سرعت از اتاق بیرون اومدم و با عجله به سمت خروجی کلاب رفتم.
همین طور با عجله داشتم می دویدم که چیز محکمی بهم برخورد کرد.
نه.
چیز محکم نیست.
یه دختره.
_ «خیلی متاسفم آقا.»
می خواستم سرش داد بزنم اما وقتی سرش رو بالا گرفت دهنم همونجا بسته شد.
فقط ناباور چند بار پلک زدم.
از همون اول میدونستم خوش شانسم!
دیدگاه ها (۳)

جونگکوک کره رو به مقصد ژاپن ترک کرد .بیشتر از جونگ‌کوک توی ف...

Otagh baghli Part⁶¹ «از زبانِ راوی »تهیونگ تک خنده ای کرد و ...

part one ::🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭ا.ت یک دختر ایرانی بود که خیلی ...

برادر ناتنی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p34فقط از کنار نینا گذشت و وارد راهروی بع...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۲: دیواری که نازک شداتاق هنوز توی صدای گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط