{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"پرواز قوها "

"پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۳۷

ویو راوی
هر دو از خونه خارج شدن و شروع کردن به پیاده روی

+چه قدر همه جا خلوته

_ هنوز تازه ساعت ۶ شده ، هنوز مردم خوابن

نورا سرشو رو به نشانه تأیید تکون داد

+اره راست میگی

چند قدم که رفتن نورا شیطنتش گل کرد و گفت

+فعک کنم هنوز ازم کند تری

_ من ازت کندترم ؟

نورا با شیطنتی که از چشماش می‌ریخت سرشو تکون داد و گفت

+ارههه

_ چطوری میخوای ثابتش کنی ؟

+ یکککک ......دوووو ......سههه

نورا به محض اینکه شماره سه رو گفت شروع به دویدن کرد تهیونگ هم خنده ای کرد و گفت

_ وایسا کوچولوووو

تهیونگ هم دنبال نورا دوید

+نمیتونی منو بگیرییی ( شیطنت)

چند ثانیه بعد سربازی جلوی دو تاشون ظاهر شد که باعث شد هر دو سر جاشون وایسن

سرباز : شما دو نفر ......وایسین

سرباز نگاهی به سرتا پاشون انداخت ولی نگاهش چند ثانیه روی یقه لباس نورا که وقتی دویده بود باز تر شده بود موند

تهیونگ که متوجه این موضوع و این نگاه شده بود قدم جلو اومد جوری که نورا پشت تهیونگ بود و تهیونگ هم جلو نورا

_ مشکلی پیش اومد ، جناب ؟

سرباز نگاهش رو از نورا گرفت و به تهیونگ دوخت

سرباز : مدرک شناسایی تون ؟

تهیونگ بدون اینکه از جاش تکون بخوره ، کارت شناسایی خودش و نورا رو از جیبش دراورد و به سرباز داد

سرباز کارت ها رو داد و شروع کرد به بررسی و هر از چند گاهی به تهیونگ نگاه میکرد و دوباره به کارت ها نگاه میکرد

تو همون لحظه تهیونگ بدون اینکه چیزی بگه دستش رو برد پشتش و اشاره ی کوچیکی به نورا کرد ، نورا که متوجه منظور تهیونگ شد سریع یقه لباسش رو مرتب کرد و زیب سویشرتش رو کشید بالا

سرباز : این ساعت برای چی اومدین بیرون ؟

_ اومدیم پیادروی .......فکر نکنم مشکلی باشی چون حکومت نظامی تموم شده

سرباز کمی مکث کرد و بعد کارت های شناسایی رو به تهیونگ داد و گفت

سرباز : درسته .....مشکلی نیست بفرمایید

تهیونگ محکم دست نورا رو گرفت و از اونجا رفت بیرون و دوباره به سمت پیاده‌رو رفتن

+میگم اون سربازه چرا اونجوری نگاه میکرد

_ اونا از کشور دیگه اومدن به خاطر همین چشمشون به دخترهای کشوریه که بهشون حمله کردن

نورا محکم تر دست تهیونگ رو گرفت ، تهیونگ که دید نورا عین یه گربه چسبیده بهش خندید و گفت

_ نترس بابا ...... من که نمیزارم

نورا اخم ریزی بین ابروهاش شکل گرفت و با گلایه گفت

+ من نترسیدم

تهیونگ بیشتر خندید و گفت

_ باشههه ( خنده )

نورا مشتی به بازوی تهیونگ زد و گفت

+ جدی من نترسیدم

کل کل دو تاشون تا خونه ادامه داشت تا اینکه ..................................................

شرط
۱۲ لایک
۱۲ کامنت ( نظراتتون رو بگینننننن🔪🔪🔪🔪)
دیدگاه ها (۱)

پرواز قوها اسلاید اول لباس نورااسلاید دوم لباس تهیونگ

بچه ها حتما حتما این فرشته رو فالو و حمایت کنید بهترینه 🛐🛐🛐🛐...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۳۶ویو راوی نورا تا ...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۵ ویو راوی تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط