{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک معذرت خواهی_قسمت هفتم

بعد از اون همه بدبختی که اون چند تا مرد اومدن خونه رو بهم ریختن و منو زدن یا حرفای تهیونگ یا اون روز تو باشگاه،ما از طرف جیهوپ(رفیق جونگکوک) به یه ممهونی دعوت شدیم،البته خودش نیومد یه کارت دعوت فرستاد که از طرف جیهوپ بود ماهم باورمون شد و به اون مهمونی رفتیم.ما لباسامون رو پوشیدیم تقریبا ساعت ۱۰ شب بود و ما رفتیم سوار ماشین شدیم و رسیدیم ولی خبری از جیهوپ تو اون مهمونی نبود و ما اهمیتی ندادیم هردومون میخواستیم بریم و لباسمون رو عوض کنیم که جونگکوک رفت دستشویی مردونه و من رفتم دستشویی زنونه*وضعیت جونگکوک*جونگکوک رفت تو دستشویی مردونه ولی نمیدونم چرا یه زن با لباس های مهمونی جلوش اومد و باهاش برخورد کرد همون موقع که جونگکوک با اون زن برخورد کرد از طرف ناشناسی عکس وضعیت جونگکوک برام ارسال شد که من خیلی ناراحت بودم همینطور که جونگکوک تموم شد و اون زن معذرت خواهی کرد همون اتفاق برای من افتاد و یکی یواشکی از وضیعت من عکس گرفت و برای جونگکوک فرستاد هردومون از ناراحتی من پیاده رفتم سمت خونه و جونگکوک با ماشین رفت سمت خونه و مهمونی هم اون شب برای ما گند شد و خراب شد رسیدیم خونه و همو ملاقات کردیم
من:(واقعا که اینجوری میخواستی پیشم بمونی و برام همسر خوبی بشی.)
جونگکوک:(خودت چی؟خودت میگفتی ازم جدا بشی نکنه یکی دیگه رو دوست داری؟)
من:(واقعا برات متاسفم،عکست رو نگاه کن تو حموم مردونه یه زن دیگه رو بغل کردی؟)
جونگکوک:(عکس خودت چی؟عکست رو ببین)
هردومون داشتیم به یه چیزی شک میکردیم مثلا اینکه از طرف یکی اون عکسا برامون ارسال میشد یا چرا جیهوپ نیومد تصمیم گرفتیم به جیهوپ زنگ بزنیم
جونگکوک:(سلام جیهوپ خوبی؟)
جیهوپ:(سلام جونگکوک قربونت خوش خبری)
جونگکوک:(میگم که تو برای ما کارت دعوت به یه مهمونی فرستاده بودی؟)
جیهوپ:(من؟نه به خدا،من از ساعت ۸ توی تمرین موسیقی هستم.)
جونگکوک:(باشه،مرسی گفتی.)
جیهوپ:(قربونت،خداحافظ)
---------------------------------
من:(چی شد؟)
جونگکوک:(هیچی میگه،من شمارو دعوت نکردم.)
من:(یعنی چی؟من واقعا دارم شک میکنم)
*تهیونگ داره زنگ میزنه*
جونگکوک:(سلام،بله؟)
تهیونگ:(سلام جونگکوک من دارم میام اونجا کارت دارم)
جونگکوک:(چرا صدات گرفته؟)
تهیونگ:(میام اونجا بهت میگم)
جونگکوک:(باشه منتظرتم)
---------------------------
من:(چی گفت؟)
جونگکوک:(میگه دارم میام خونتون کارتون دارم)
من:(باشه وایسا بیاد ببینیم چی میگه)
*تهیونگ اومد*
تهیونگ:(سلام)
جونگکوک و من:(سلام)
تهیونگ:(راستش یه چیزی میخواستم بگم.)
جونگکوک:(بگو راحت باش)
من:(...)
تهیونگ:(راستش حدود دو هفته پیش یه مردی اومد پیش من و از من خواست به مبینا اون چرت و پرت حرف هارو بزنم)
من:(منظورت همونه که جونگکوک برای این با من اومده که حرس نامزد قبلیش رو دربیاره؟)
تهیونگ:(آره همون،منم وسوسه شدم و قبول کردم،راستش گفت چند تا نقشه دیگه هم برای شما داره)
من:(چه شکلی بود؟)
تهیونگ:(ریش داشت اندامشم چاق بود اسمشم مین هو بود.)
من:(فهمیدم)
جونگکوک:(چیو فهمیدی؟)
من:(بعدا بهت میگم.)
تهیونگ:(باشه پس من میرم)
من:(باشه مرسی گفتی خداحافظ.)
تهیونگ:(خداحافظ)
جونگکوک:(حالا بگو چی شده؟)
من:(راستش قبل از اینکه من با تو بیام تو همین سئول یه مردی با همین مشخصات از من خوشش اومد ولی من جواب *نه* دادم فکر کنم حرسش دراومده نمیدونم)
جونگکوک:(میخوای بهش زنگ بزنی؟)
من:(من زنگ میزنم تو صحبت کن)
جونگکوک:(باشه)
...
جونگکوک:(الو)
مین هو:(سلام بفرمایید؟)
جونگکوک:(راستش شما آقای مین هو هستید؟)
مین هو:(بله خودم هستم.)
جونگکوک:(راستش شما کسی رو به نام مبینا میشناسین؟)
مین هو:(بله میشناسم.)
جونگکوک:(شنیدم چند تا بلا سرش آوردین؟)
مین هو:(آره میخوام یکی رو پیدا کنم برای کار بعدی.)
جونگکوک:(چه کاری میخواین انجام بدین؟)
مین هو:(برای بعدی،یکی باید قوی باشه که بتونیم اینو از اون خونش بدزدیم)
جونگکوک:(من میام)
مین هو:(باشه فردا حاضر باش)
جونگکوک:(باشه)
--------------------
من:(چی شد؟)
جونگکوک:(الان من فردا چه غلطی بکنم؟منو میشناسه تو خیابون یا جاهای دیگه منو تو رو دیده)
من:(روی صورتت ماسک بزار بگو صورتت سوخته)
جونگکوک:(باشه)
*فردا*
جونگکوک:(مبینا مراقب خودت باش من میرم پیشش.)
من:(باشه تو هم مراقب باش)
*هم دیگه رو بغل کردیم*
برای دیدن قسمت بعدی بیا تو پیجم
دیدگاه ها (۰)

یک معذرت خواهی_قسمت آخر

بچه ها یه مشکلی پیش اومد داستان مافیای من یه تغییراتی میکنه

قسمت بعدی فردا من خوابم میاد😂شب همه بخیر😭🌸🎀💎🍓💋

یک معذرت خواهی_قسمت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط