P
P30
آنقدر نوشیدن که مست شده بودن.
چهیونگ به هیونجین زنگ زده بود تا بیاد دنبال دختر.
بعد دقایقی ماشینش پارک کرد.
از دور به دختر نگاه کرد.
خندید.
دست جیزل گرفت.
چهیونگ لبخند زد رفت.
بهم نگاه میکردن.
هیونجین:چرا آنقدر خوردی
یکم فکر کرد.
جیزل:نمیدونم
هیونجین لبخند زد.
پاشنه های کفش دختر دراورد.
دخترک بلندش کرد.
رفت سمت ماشین.
به سمت خونه حرکت کرد.
دستاشون به هم قفل شده.
خونه رو باز کرد جیزل روی زمین گذاشت.
کروات هیونجین شل کرد.
دکمه های لباسش ور میرفت.
هیونجین:آنقدر لباسام رو مخته؟
دراورد انداخت گوشه راه رو.
دستش روی چشم هیونجین گذاشت.
جوری همو بوسیدن.
انگار تشنه هم بودند.
هیونجین:دارم روانی میشم
دختر با چشمای خمارش و مستش بهش نگاه کرد.
بغلش کرد.
صبح زود از خواب بیدار شد.
قهوه توی دستش.
موی گوجهای اما صاف.
تیتر خبرارو خوند.
خندید.
آنقدر نوشیدن که مست شده بودن.
چهیونگ به هیونجین زنگ زده بود تا بیاد دنبال دختر.
بعد دقایقی ماشینش پارک کرد.
از دور به دختر نگاه کرد.
خندید.
دست جیزل گرفت.
چهیونگ لبخند زد رفت.
بهم نگاه میکردن.
هیونجین:چرا آنقدر خوردی
یکم فکر کرد.
جیزل:نمیدونم
هیونجین لبخند زد.
پاشنه های کفش دختر دراورد.
دخترک بلندش کرد.
رفت سمت ماشین.
به سمت خونه حرکت کرد.
دستاشون به هم قفل شده.
خونه رو باز کرد جیزل روی زمین گذاشت.
کروات هیونجین شل کرد.
دکمه های لباسش ور میرفت.
هیونجین:آنقدر لباسام رو مخته؟
دراورد انداخت گوشه راه رو.
دستش روی چشم هیونجین گذاشت.
جوری همو بوسیدن.
انگار تشنه هم بودند.
هیونجین:دارم روانی میشم
دختر با چشمای خمارش و مستش بهش نگاه کرد.
بغلش کرد.
صبح زود از خواب بیدار شد.
قهوه توی دستش.
موی گوجهای اما صاف.
تیتر خبرارو خوند.
خندید.
- ۱.۲k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط