{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P29
موهای دخترک با سشوار خشک میکرد.
از اینه بهش نگاه میکرد.
لباس پوشید.
به شرکت رفت.
چهیونگ:جیزل اومدی
توی افکارش لحظه ای گم شده بود.
سکوت.
فقط قدم برمیداشت.
چهیونگ:سونگ هی با یک نفر رابطه نامشروع داشته
وایستاد.
داشت چیزی که شنیده رو هضم میکرد.
پوزخند زد.
جیزل:ممنون بابت خبر خوبت
مکث کرد.
جیزل:امشب شام به حساب من
باهم خندیدن.
به اتاق کار رفتن.
اصلا شبیه اتاق کار نبود بیشتر شبیه اتاق حکم فرما بود.
نشست روی صندلی.
همه چیز درمورد سونگ هی رو مثل تیکه‌های پازل پیدا میکرد.
آنقدر غرق کارش شده بود که نفهمید کی شب شد.
ساعت ۲۲:۲۸ شب.
داخل رستوران فضای آروم.
لیوانامونو بهم زدیم.
نوشیدیم.
چهیونگ:دیشب چه اتفاقی افتاد خیلی سریع رفتین
گوشه لبش تکون خورد.
جیزل:کار مهمی پیش اومد
چهیونگ لبخند زد.
جیزل:اونطوری نگام نکن چهیونگ
چهیونگ خندید.
چهیونگ:باشه
غذا آوردن روی میز گذاشتن.
باهم غذا خوردن.
صدای زنگ پیامک گوشی سونگ هی بلند شد.
چشم های سونگ هی گرد میشه.
نفسش توی سینه حبس می‌شه.
بهم ریخته بود.
یک بار دیگه زنگ پیامک در اومد.
این بار، پیام جدیده.فقط یک جمله.
«گیم شروع شد»
شروع کرد به جیغ زدن و لیوانشو میکوبه به دیوار بیشتر جیغ میزنه.

شرطا
لایک ۱۵
کامنت۱۰
دیدگاه ها (۱)

P30آنقدر نوشیدن که مست شده بودن.چهیونگ به هیونجین زنگ زده بو...

P31چشماش برق زد.رابطه نامشروع سونگ هی فاش شد.جیزل:حالا ببینم...

P28با یه کوفتگی از خواب بیدار شدم.نه درد.اون حس سنگینی و خوش...

P27جیزل:برای چی اومدی اینجاپوزخند زد.فلیکس:منتظر هیونجین نبا...

P24۲ روز گذشت.ساعت ۱۱:۵۱شب.آرایش میکرد.دقیق،ساده.هیونجین از ...

P15صبح با صدای زنگ گوشی بیدار شد.لباسشو پوشید.به هیونجین که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط