رمان رویای من

رمان رویای من

رمان رویای من

فصل دوم

پارت ۴۳

ارسلان: لبخندی زدم

دیانا: ارسلان چرا انقدر یهویی توی شب اول عروسی اومدی

ارسلان: من هر وقت یه اتفاق خیلی خوب و یا بد برام میوفته میام اینجا با دریا حرف میزنم یا از اون اتفاق خوش میگم یا از اون اتفاق بد

دیانا: دستمو دور بازوش حلقه کردم و سرم و گذاشتم رو شونش

ارسلان: همینجوری حرف های الکی میزدیم که یه دختر بچه اومد

دختره:سلام مبارک باشه

اردیا:ممنونم

دختره:اینجا هوا ابریه ممکن یه چند دقیقه دیگه بارون بیاد میشه یه چتر از من بگیرد که خیس نشید

ارسلان: دستت درد نکنه عمو

دیانا: ارسلان اون صورتی رو میگری

دختره:این خیلی خوبه درست انتخاب کردی عروس خانم این چتر بزگ هم هست بفرمایید

ارسلان: مرسی عمو پول چتر و دادم و دختر رفت
دیدگاه ها (۰)

رمان بدون منپارت ۲رزی رمز گوشیه دوست پسرش و چند روز بود که ف...

اون خیلی تنها بود...شاید خانوادش بودن ، شاید دوستاش بودن ، ش...

جونگ کوک : شوگا پاشو باید بریم پلیسا دارن میان شوگا : نمیخوا...

Do I love him, or do I hate him?p¹⁹دختر یه جوری پرید بغل جون...

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

آرمی تهیونگ رو اینجا دیده بود 💜فقط تصور کنین داشتیم توی مرکز...

آرمی تهیونگ رو اینجا دیده بود 💜فقط تصور کنین داشتیم توی مرکز...

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط