رمان رویای من

رمان رویای من

فصل دوم

پارت ۴۴

دیانا: دختره رفت بعد چند دقیقه رعد و برق زد

ارسلان: چتر و باز کردم خدایی خیلی بزرگ بود
دیانا: میدی به من

ارسلان: نمیتونی نگرش داری

دیانا: میتونم

ارسلان: نمیتونی

دیانا: عهههههه قهرم

ارسلان: کتم و درآوردم انداختم رو شونه هاش و گرفتمش تو بغلم آخه فسقلی الان باد میاد تو دستات ضریف زور چندانی هم که نداری بخوای نگر داری

دیانا: 🙁

ارسلان: من برات نگر میدارم دیگه شما خسته میشی خوشگل خانم

دیانا: خنده ای کردم و گفتم ارسلان

ارسلان: جان دلم

دیانا: با این هوا چطوری میخواییم برگردیم

ارسلان: بر نمی گردیم اینجا یه یجایی رو برای دو سه روز اوکی کردم

دیانا: دستامو با ذوق به هم کوبیدم و گفتم یعنی چند روز میمونیم هات کیک چی

ارسلان: اون و بابا اینا دیشب مهمون هارو بردن خونه مشترک برای مهمون حالا برگشتیم میگریم دوباره دعوت می‌کنیم خونه خودمون
دیدگاه ها (۲)

رمان رویای من فصل دوم پارت ۴۵دیانا: عه من میخواستم از کیک عر...

رمان رویای من فصل دوم پارت ۴۶دیانا: منم خمیازه کشیدم که گفت ...

رمان رویای من فصل دومپارت ۴۳ارسلان: لبخندی زدمدیانا: ارسلان ...

رمان رویای من فصل دوم پارت ۴۲ارسلان، چطوری از آسمون سنگ میبا...

رمان بغلی من پارت ۱۱۵و۱۱۶و۱۱۷ارسلان :یه روز نشده ناز میشیدیا...

رمان بغلی من پارت ۱۲۱و۱۲۲و۱۲۳ارسلان: محکم گوشه ای از ل*شو بو...

رمان بغلی من پارت ۱۱۲و۱۱۳و۱۱۴دیانا: دستمو جلوی لبم گرفتم ارس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط