رمان رویای من

رمان رویای من

رمان رویای من

فصل دوم

پارت ۴۲

ارسلان، چطوری از آسمون سنگ میباره

دیانا، دوباره انداختم

ارسلان، یا ابالفضل

دیانا، چیشده

ارسلان، بابا انگار یه چیزی هی مرت میشه تو آب

دیانا، زدم زیر خنده

ارسلان، میخندی

دیانا، آخ خدا چقدر قیافت باحال شده بود

ارسلان، عه شروع کردم به قلقلک دادنش

دیانا، آخ دلم بسه غلط کردم

ارسلان، یکم آروم گرفتم ولی هنوز قلقلکش میدادم

دیانا، لبشو بوسه زدم که ول کنم شد
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۱۷ «خواهش میکنم....هققق...یونگی آروم باش...هقق»نفس عمیق...

رمان رویای من فصل دوم پارت ۵۲دیانا: السلان ارسلان:خنده ای کر...

سلام بچه ها چطورید ببخشید نبودم بد سرما خوردم تازه یکم اوکی ...

رمان رویای من فصل دوم پارت ۷۲ارسلان: از تو کتک خوردن شیرینه ...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۱۵دیانا، مگه نگفتم برو ارسلان، آخه ک...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۸۴ارسلان، دیانام یه شب هم نبوده تو ب...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۴۱ارسلان، سرشو بوسه ای زدم از تخت بل...

رمان رویای من پارت ۲۲ارسلان ،به به دیانا خانم چرا دانشگاه نم...

رمان رویای من پارت ۹ارسلان، زشته چرا گرفتی ازم دیانا، با کل...

ارسلان: نشستم پشت ماشین و بعد 20مین رسیدیم دیانا رو بغل کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط