چراما فصلدوم
#چرا_ما #فصل_دوم
34
لارا:سریع رفتم یه ساک برداشتم و چند تا لباس انداختم توش...
و یه لباسم خودم پوشیدم...
که صدای بچه ها در اومد...
جینو:بیا دیگهههه
میا:نیای ما میریما
شوگا:بیاااااااا
لارا:اومدم اومدم
-(عمارت فیلیکس)
خدمتکار:خوش اومدید...
لارا:اممم ممنون...
راوی:همه رفتیم داخل...
چه عمارته بزرگ و سلطنتی ایه...
رفتم سمت فیلیکس و با پرویی گفتم...
لارا:اتاق من کدومه(😄)
فیلیکس:رو به روی اتاق من....
لارا:بل بل...اتاق تو کدومه(😌😐)
فیلیکس:الان ایزول میگه....
لارا:باش
ایزول:بفرمایید....
لارا:باشه...
راوی:لارا رفت دنبال ایزول...رفت توی اتاقش و لباساش و گذاشت تو کمد...
لارا:یه جوریم انگار میخوام یک ماه بمونم(😑)
لباساش و چید و رفت پایین...
فیلیکس:از اتاقت خوشت اومد؟
لارا:ارع عالیه...
لارا:اصلا نگاه نکردم اتاقو...
فیلیکس:خوب بیاید شام بخوریم...
-(سر شام)
لارا:خیلی خوشمزه شده...
مینجی:ممنونم..خوشمزه بود...
جینو:تازه نشستیم...(😐)
لارا:یا علی(😔)
مینجی:(😄)
(گوشی شوگا زنگ میخوره)
شوگا:بله؟
نامجون:کجاییییییییننننننننن(عربده)
شوگا:(😳)
(شوگا سریع قطع میکنه)
شوگا:بد بخت شدیم(😳)
لارا:چیشده؟
شوگا:بابا اینا رسیدن خونه...
مینجی:اونا که گفتن تا یه هفته میمونن...
جینو:بابام پارم میکنه...
لارا:بیاید بریم...
فیلیکس:اممم من هنوز نفهمیدم...
چان:کجا دارید میرید؟
لارا:داریم میریم عمارت...
لارا:نفسم یه لحظه گرفته بود...
بابام اعصبانی بشه منم نمیشناسه....
سریع دوییدم سمت در عمارت شون...
که.....
شوگا:من اینجا نبودم...
کلارا:همه گی گم شید عمارت(عربده)
تهیونگ:لارا برو تو ماشین...
لارا:بابا توضیح میدم...
تهیونگ:توضیحی نمیخوام...
اسمت فیلیکس نه؟
فیلیکس:بله خودمم..
تهیونگ:بابای آشغالت کجاست؟
فیلیکس:نمیدونم من دیگه با بابام ارتباطی ندارم....
تهیونگ:از طریق دخترم میخواستی بیا شرکت نه؟
که سهام شرکت و بالا بکشی و ببری؟
لارا:بابا اون این کار و نمیکنه...
تهیونگ:چیه مخت و زده عاشقش شدی؟
لارا:نه..
فیلیکس:ول-
(صدای تفنگ)
لارا:(😳)
راوی:کوک با تفنگ تیر زد به شکم فیلیکس و فیلیکس بی هوش افتاد رو زمین...
لارا تعجب کرده بود و فکر نمیکرد واقعی باشه...
لارا:نهههههههه...
لارا دویید سمت فیلیکس...
لارا:بیدار شو...چشات و باز کن خواهش میکنم..فیلیکسسسس....خواهش میکنم(گریه شدید)
جینو:لارا بیا بریم...
لارا:نه زنگ بزن به امپولانس...(گریه)
میا:دارم زنگ میزنم...
کوک:نیازی نیست...(گوشی رو از میا میگیره...)
میا:اخه بابا-
لارا:عمو خواهش میکنم....بابا یه کاری بکن....
تهیونگ:باشه فقط به خواطر تو لارا...
بلندش کنید...
راوی:تهیونگ فیلیکس و کول کرد و با خودش برد سمت ماشین...
-(بیمارستان)
لارا:بابا چرا اینکار و کردی؟
تهیونگ:دوستش داری؟
لارا:ارع عاشقشم بابا فقط خواهش میکنم تو با باباش مشکل داری نه خودش...
تهیونگ:بهم کمک میکنی؟
لارا:ارع ولی خواهش میکنم کاریش نداشته باش...
تهیونگ:باشه باشه قشنگم...
کلارا:لارا آنقدر اشک نریز...
(تهیونگ کلارا و لارا رو بغل میکنه)
دکتر:سلام...
لارا:اقای دکتر چی شد؟
دکتر:حالش خوبه فقط باید یکم استراحت کنه...
لارا:آها خداروشکر...کی مرخص میشه؟
دکتر:الان میتونه مرخص بشه فقط باید استراحت کنه....
لارا:خوب باشه...
تهیونگ:من میرم کارایه ترخیصش رو انجام بدم...
لارا:ممنونم...
(لارا رفت داخل اتاق فیلیکس)
لارا:خوبی؟
فیلیکس:ارع تو خوبی؟
لارا:من هیچی تو مهم تری...
بیا لباس بپوش بریم عمارتت...
فیلیکس:پیشم میمونی؟
لارا:ارع مراقبتم...
(اومدن از اتاق بیرون)
لارا:بابا من امشب پیش فیلیکس میمونم...
تهیونگ:امممم ن-
کلارا:باشه دخترم ولی کارای بد نداریم...
لارا:مامان(😑)
کلارا:خلاصه گفتم
ادامه دارد:-)🗿
1:لباس میا
2:لباس جینو
3:لباس مینجی
4:لباس لارا
34
لارا:سریع رفتم یه ساک برداشتم و چند تا لباس انداختم توش...
و یه لباسم خودم پوشیدم...
که صدای بچه ها در اومد...
جینو:بیا دیگهههه
میا:نیای ما میریما
شوگا:بیاااااااا
لارا:اومدم اومدم
-(عمارت فیلیکس)
خدمتکار:خوش اومدید...
لارا:اممم ممنون...
راوی:همه رفتیم داخل...
چه عمارته بزرگ و سلطنتی ایه...
رفتم سمت فیلیکس و با پرویی گفتم...
لارا:اتاق من کدومه(😄)
فیلیکس:رو به روی اتاق من....
لارا:بل بل...اتاق تو کدومه(😌😐)
فیلیکس:الان ایزول میگه....
لارا:باش
ایزول:بفرمایید....
لارا:باشه...
راوی:لارا رفت دنبال ایزول...رفت توی اتاقش و لباساش و گذاشت تو کمد...
لارا:یه جوریم انگار میخوام یک ماه بمونم(😑)
لباساش و چید و رفت پایین...
فیلیکس:از اتاقت خوشت اومد؟
لارا:ارع عالیه...
لارا:اصلا نگاه نکردم اتاقو...
فیلیکس:خوب بیاید شام بخوریم...
-(سر شام)
لارا:خیلی خوشمزه شده...
مینجی:ممنونم..خوشمزه بود...
جینو:تازه نشستیم...(😐)
لارا:یا علی(😔)
مینجی:(😄)
(گوشی شوگا زنگ میخوره)
شوگا:بله؟
نامجون:کجاییییییییننننننننن(عربده)
شوگا:(😳)
(شوگا سریع قطع میکنه)
شوگا:بد بخت شدیم(😳)
لارا:چیشده؟
شوگا:بابا اینا رسیدن خونه...
مینجی:اونا که گفتن تا یه هفته میمونن...
جینو:بابام پارم میکنه...
لارا:بیاید بریم...
فیلیکس:اممم من هنوز نفهمیدم...
چان:کجا دارید میرید؟
لارا:داریم میریم عمارت...
لارا:نفسم یه لحظه گرفته بود...
بابام اعصبانی بشه منم نمیشناسه....
سریع دوییدم سمت در عمارت شون...
که.....
شوگا:من اینجا نبودم...
کلارا:همه گی گم شید عمارت(عربده)
تهیونگ:لارا برو تو ماشین...
لارا:بابا توضیح میدم...
تهیونگ:توضیحی نمیخوام...
اسمت فیلیکس نه؟
فیلیکس:بله خودمم..
تهیونگ:بابای آشغالت کجاست؟
فیلیکس:نمیدونم من دیگه با بابام ارتباطی ندارم....
تهیونگ:از طریق دخترم میخواستی بیا شرکت نه؟
که سهام شرکت و بالا بکشی و ببری؟
لارا:بابا اون این کار و نمیکنه...
تهیونگ:چیه مخت و زده عاشقش شدی؟
لارا:نه..
فیلیکس:ول-
(صدای تفنگ)
لارا:(😳)
راوی:کوک با تفنگ تیر زد به شکم فیلیکس و فیلیکس بی هوش افتاد رو زمین...
لارا تعجب کرده بود و فکر نمیکرد واقعی باشه...
لارا:نهههههههه...
لارا دویید سمت فیلیکس...
لارا:بیدار شو...چشات و باز کن خواهش میکنم..فیلیکسسسس....خواهش میکنم(گریه شدید)
جینو:لارا بیا بریم...
لارا:نه زنگ بزن به امپولانس...(گریه)
میا:دارم زنگ میزنم...
کوک:نیازی نیست...(گوشی رو از میا میگیره...)
میا:اخه بابا-
لارا:عمو خواهش میکنم....بابا یه کاری بکن....
تهیونگ:باشه فقط به خواطر تو لارا...
بلندش کنید...
راوی:تهیونگ فیلیکس و کول کرد و با خودش برد سمت ماشین...
-(بیمارستان)
لارا:بابا چرا اینکار و کردی؟
تهیونگ:دوستش داری؟
لارا:ارع عاشقشم بابا فقط خواهش میکنم تو با باباش مشکل داری نه خودش...
تهیونگ:بهم کمک میکنی؟
لارا:ارع ولی خواهش میکنم کاریش نداشته باش...
تهیونگ:باشه باشه قشنگم...
کلارا:لارا آنقدر اشک نریز...
(تهیونگ کلارا و لارا رو بغل میکنه)
دکتر:سلام...
لارا:اقای دکتر چی شد؟
دکتر:حالش خوبه فقط باید یکم استراحت کنه...
لارا:آها خداروشکر...کی مرخص میشه؟
دکتر:الان میتونه مرخص بشه فقط باید استراحت کنه....
لارا:خوب باشه...
تهیونگ:من میرم کارایه ترخیصش رو انجام بدم...
لارا:ممنونم...
(لارا رفت داخل اتاق فیلیکس)
لارا:خوبی؟
فیلیکس:ارع تو خوبی؟
لارا:من هیچی تو مهم تری...
بیا لباس بپوش بریم عمارتت...
فیلیکس:پیشم میمونی؟
لارا:ارع مراقبتم...
(اومدن از اتاق بیرون)
لارا:بابا من امشب پیش فیلیکس میمونم...
تهیونگ:امممم ن-
کلارا:باشه دخترم ولی کارای بد نداریم...
لارا:مامان(😑)
کلارا:خلاصه گفتم
ادامه دارد:-)🗿
1:لباس میا
2:لباس جینو
3:لباس مینجی
4:لباس لارا
- ۲.۱k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط