{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن شب شیطان مرا در آغوش کشید و اشک ریخت ازم پرسید چرا گری

آن شب شیطان مرا در آغوش کشید و اشک ریخت ازم پرسید چرا گریه میکنی؟... و آرام در گوشم گفت:آنچه بر سر تو آوردن از من شیطان هم برنمیآید؛)
دیدگاه ها (۱)

عاقبتــ روزی مـزار سـرد مـن   معبـد دنجـی برایتــ میشـودعکـس...

یک روز دلتنگم خواهی شد...‌آن روز معنای داشتن کسی که هست اما ...

حضرت دلبر جانم نفسم عششششقمشب که می شود شوق خواستنتپای درون ...

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

جنگل نفرین شده پارت ۲۶

حضرت یار

پارت ۲۵یک شب روی بالکن هتل ایستاده بودیم.جونگکوک از پشت سر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط