{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Unknown magic

آینه جنگل مانند اقیانوسی روحم را لمس می‌کرد ، حسی عجیب بود ولی خوب مرا با خود همراه می‌کرد و من در خیالاتم غرق می شدم .
رنگ یشمی درختان کاج و تیرگی ابر ها ، به خیال اینکه آسمان می خواست گریه کند ؛ هوا مه آلود و سرد اما دلچسب بود .
در انتظار دیدن یک گوزن شمالی با شاخ های بلند و قهوه ای بودم در آن مه شدید جنگل ، و یا شاید هم خرگوش های سفید تپلی با چشمانی خونین رنگ و یا حتی سنجاب های کوچک روی درختان کاج که تکان دادن دمشان روی شاخه ها باعث خش خش برگ ها می شد .
ولی رویای من شبیه به خواب نبود ، شاید جادویی ناشناخته بود !
جادویی که تمام روح و جسمم را لمس و نوازش می‌کرد .

به قلمِ fh.gh
دیدگاه ها (۶)

Pacific ocean

Caramel Day

{عملیات غیرممکن}𝑃𝑎𝑟𝑡 ۶چند دقیقه ای میشد که جلوی دروازه شهر م...

Jade forest

عزیزای دلم اصله کاری این پایینه، چشمای خوشگلتون افتخار میدن؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط