Unknown magic

Unknown magic

آینه جنگل مانند اقیانوسی روحم را لمس می‌کرد ، حسی عجیب بود ولی خوب مرا با خود همراه می‌کرد و من در خیالاتم غرق می شدم .
رنگ یشمی درختان کاج و تیرگی ابر ها ، به خیال اینکه آسمان می خواست گریه کند ؛ هوا مه آلود و سرد اما دلچسب بود .
در انتظار دیدن یک گوزن شمالی با شاخ های بلند و قهوه ای بودم در آن مه شدید جنگل ، و یا شاید هم خرگوش های سفید تپلی با چشمانی خونین رنگ و یا حتی سنجاب های کوچک روی درختان کاج که تکان دادن دمشان روی شاخه ها باعث خش خش برگ ها می شد .
ولی رویای من شبیه به خواب نبود ، شاید جادویی ناشناخته بود !
جادویی که تمام روح و جسمم را لمس و نوازش می‌کرد .

به قلمِ fh.gh
دیدگاه ها (۶)

🦌🌲 گوچمر؛ جایی در دل جنگل‌های هیرکانی ساری 🌫️🍃صدای گاوبانگی ...

### پارت اول: «سایه‌های بیدار در مه»مهِ سنگین و غلیظی کوچه‌ه...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

پارت ۴: سایه‌هایِ پنهان؛ وقتی رنگ‌ها می‌لرزنداتفاقی که در سا...

اول از همه بریم سراغ معرفی شخصیت‌های اصلی این داستان جذاب: م...

دختر و پارتی

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

part : 4تشخیص دادنش سخت بود ، چشمامو مالیدم و دوباره با دقتِ...

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

🍁🌲 پاییز آرام می‌آید؛ جنگل هنوز به سبز ماندن دل بسته است! 🌿🍂...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط