وای وای وااااای ملودی احمق این دیگه چه سوتی بود دادی رسما معلمتو دعوت ...
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶⁹
.
.
وای وای وااااای ملودی احمق! این دیگه چه سوتی بود دادی رسما معلمتو دعوت کرد تو اتاقی که توش تنهای اونم کِی؟؟؟ شببببب
ملودی : واقعا لازم نیست من حواسم نبود که شوخی کردید آخه لحنتون خیلی جدی بود
تک خنده مردونهای کرد
جونگکوک : خب الان دیگه واقعا شوخی نمیکنم میخوای امشب بهت تدریس کنم؟
انگار اینبار جدی بود ، مشکلی نداشت مگه نه؟ خیلی زود دارم قبولش میکنم ، حس میکنم کار اشتباهیه ؛ اما با این حال.. یکم اذیت کنندهست بعد از دیشب دوباره تنها تو اتاق بمونم
ملودی : اگر اینطوری شما واقعا مشکلی نداشته باشید من بَدم نمیاد
شاید پرو بازی باشه ، اما دیگه غلطیه که خوردم جمع کردنشم ممکن نیست
جونگکوک : پس تا من کفشامو میزارم توی جا کفشی کتابا و جزوهها رو بیار
چشمی گفتم و به سمت میز مطالعهم حرکت کردم ؛ خوبیش این بود که قشنگ جای دوتا صندلی داشت ؛ صندلی مطالعه سارانگ رو برداشتم و کنار صندلی خودم گذاشتم ، چراغ مطالعه رو چراغ های پشتی رو روشن کردم تا نور خوب باشه ، بعد از توی کتابخونه تو کار که رو به رو میزم بود کتابا و جزوه هارو آوردم . گوشیم رو برداشتم که روشن کنم اما متوجه شدم شارژ نداره پس شارژر رو برداشتم و زدمش توی شارژ . میخواستم جا مدادیم رو از کیفم دربیارم که کسی صدام کرد
: ملودی
برگشتم ، با چیزی که دیدم دیگه ضربان قلبم رو حس نکردم ؛ به جای اقای جئون اون حرومزاده.. اون چطوری اینجاست!؟ نه ، نه این نمیتونه واقعی باشه .
چشمام رو محکم بستم و بعد از چند ثانیه دوباره باز کردم ، اقای جئون اونجا بود . درسته ؛ اون عوضی نمیتونست توی اینجور جاها بیاد.. مگه نه؟؟
جونگکوک : کُتم رو کجا میتونم بزارم؟
مشخص بود از نحوهای که نگاهش کردم تعجب کرده ؛ لبخندی زدم تا شاید بتونم وانمود کنم هیچ اتفاقی نیوفتاده
ملودی : بدینش من
از دستش گرفتم و به سمت کمدم رفتم و یه چوب لباسی برداشتم و درحالی که داشتم کت رو بهش آویزون میکردم گفتم
ملودی : بشینید من الان میام
و بعد کتش رو کنار لباسام آویزون کردم و برگشتم کنارش . کتابم رو باز کرده بود و توی صفحهای مشغول بود . صندلی رو عقب کشیدم و نشستم ؛ دفتر بزرگی که تقریبا یک سوم برگه A3 بود رو برداشتم رو جلوم باز کردم
ملودی : از چه مبحثی باید شرو..
با دیدن صفحهای که جلوش بازه حس کردم الانه که از خجالت تبدیل به گوجه بشم! آخه لعنتی چطوری این صفحه رو پیدا کردی؟؟؟ دستامو توهم گره کردم و روی پاهام فشار دادم ، دلم میخواست کتابو از زیر دستش بکشم و بگم به چه حقی داری اینو میخونی ؟؟
یه بار دیگه به شعر نگاه کردم ، و متوجه زمزمه آرومی از دهن آقای جئون شدم که داشت شعری که نوشته بودم رو میخوند
جونگکوک : لب فروشی میکنم در حول و حوش گردنت/مانع کسب است جانم ، دکمهئ پیراهنت
چشم من روشن! از این خوشتر مگر هم میشود؟/سهم من شد خیرهای ، از چَشم های روشنت
با نمکدانه لبِ خود زخمهایَم را ببوس/میشوم اینگونه شیرینم نمک گیر تنت..
دستهایَت اطلس و آغوش تو آتشفشان/کردهای خاکسترم در تنگنای ساتنت
چشمهایَت رود طغیان کردهای در مصر بود/موجهایَش میرسد تا مرز چین دامنت
باز کن پیراهنت را دشت اول را بده/مانع کسب است جانم ، دکمهیِ پیراهنت(:
با اینکه داشت قشنگ میخوند اما نمیتونستم روی زیبایی شعر تمرکز کنم ، مفهموم شرم آوری داشت ، و ای کاش که فقط شعر بود و یه مفهوم شرمآور ، تصویر بوسه دو لب رو هم زیرش طراحی کرده بودم.. وااااای از دست تو ملودییییی این چه گهی بود کردی تو حلق خودتتتت الان میخوای چطوری تو چشماش نگاه کنییییی
نگاه گذارایی به صورتش انداختم ، پوزخند محوی رو لبش بود
جونگکوک : شعر قشنگیه
و بعد بهم نگاه کرد و با لبخند پدرانهای ، طوری که حس کردم پدری که هیچوقت نداشتم جلوم نشسته و داره باهام حرف میزنه گفت
جونگکوک : طراحیتم خوبه ، ادامه بده
نمیدونم چرا ، اما با وجود اون لبخند و نگاه امن خجالت و احساس گناهی که داشتم کاملا دود شد و رفت هوا ، هرچند فکر نمیکنم سرخی گونههام دود شده باشه اما خب . با نگاه ناآشنایی بهم زل زد
جونگکوک : قرصاتو خوردی؟
.
.
( چقدر شماره این پارت جذابه..🤭 )
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶⁹
.
.
وای وای وااااای ملودی احمق! این دیگه چه سوتی بود دادی رسما معلمتو دعوت کرد تو اتاقی که توش تنهای اونم کِی؟؟؟ شببببب
ملودی : واقعا لازم نیست من حواسم نبود که شوخی کردید آخه لحنتون خیلی جدی بود
تک خنده مردونهای کرد
جونگکوک : خب الان دیگه واقعا شوخی نمیکنم میخوای امشب بهت تدریس کنم؟
انگار اینبار جدی بود ، مشکلی نداشت مگه نه؟ خیلی زود دارم قبولش میکنم ، حس میکنم کار اشتباهیه ؛ اما با این حال.. یکم اذیت کنندهست بعد از دیشب دوباره تنها تو اتاق بمونم
ملودی : اگر اینطوری شما واقعا مشکلی نداشته باشید من بَدم نمیاد
شاید پرو بازی باشه ، اما دیگه غلطیه که خوردم جمع کردنشم ممکن نیست
جونگکوک : پس تا من کفشامو میزارم توی جا کفشی کتابا و جزوهها رو بیار
چشمی گفتم و به سمت میز مطالعهم حرکت کردم ؛ خوبیش این بود که قشنگ جای دوتا صندلی داشت ؛ صندلی مطالعه سارانگ رو برداشتم و کنار صندلی خودم گذاشتم ، چراغ مطالعه رو چراغ های پشتی رو روشن کردم تا نور خوب باشه ، بعد از توی کتابخونه تو کار که رو به رو میزم بود کتابا و جزوه هارو آوردم . گوشیم رو برداشتم که روشن کنم اما متوجه شدم شارژ نداره پس شارژر رو برداشتم و زدمش توی شارژ . میخواستم جا مدادیم رو از کیفم دربیارم که کسی صدام کرد
: ملودی
برگشتم ، با چیزی که دیدم دیگه ضربان قلبم رو حس نکردم ؛ به جای اقای جئون اون حرومزاده.. اون چطوری اینجاست!؟ نه ، نه این نمیتونه واقعی باشه .
چشمام رو محکم بستم و بعد از چند ثانیه دوباره باز کردم ، اقای جئون اونجا بود . درسته ؛ اون عوضی نمیتونست توی اینجور جاها بیاد.. مگه نه؟؟
جونگکوک : کُتم رو کجا میتونم بزارم؟
مشخص بود از نحوهای که نگاهش کردم تعجب کرده ؛ لبخندی زدم تا شاید بتونم وانمود کنم هیچ اتفاقی نیوفتاده
ملودی : بدینش من
از دستش گرفتم و به سمت کمدم رفتم و یه چوب لباسی برداشتم و درحالی که داشتم کت رو بهش آویزون میکردم گفتم
ملودی : بشینید من الان میام
و بعد کتش رو کنار لباسام آویزون کردم و برگشتم کنارش . کتابم رو باز کرده بود و توی صفحهای مشغول بود . صندلی رو عقب کشیدم و نشستم ؛ دفتر بزرگی که تقریبا یک سوم برگه A3 بود رو برداشتم رو جلوم باز کردم
ملودی : از چه مبحثی باید شرو..
با دیدن صفحهای که جلوش بازه حس کردم الانه که از خجالت تبدیل به گوجه بشم! آخه لعنتی چطوری این صفحه رو پیدا کردی؟؟؟ دستامو توهم گره کردم و روی پاهام فشار دادم ، دلم میخواست کتابو از زیر دستش بکشم و بگم به چه حقی داری اینو میخونی ؟؟
یه بار دیگه به شعر نگاه کردم ، و متوجه زمزمه آرومی از دهن آقای جئون شدم که داشت شعری که نوشته بودم رو میخوند
جونگکوک : لب فروشی میکنم در حول و حوش گردنت/مانع کسب است جانم ، دکمهئ پیراهنت
چشم من روشن! از این خوشتر مگر هم میشود؟/سهم من شد خیرهای ، از چَشم های روشنت
با نمکدانه لبِ خود زخمهایَم را ببوس/میشوم اینگونه شیرینم نمک گیر تنت..
دستهایَت اطلس و آغوش تو آتشفشان/کردهای خاکسترم در تنگنای ساتنت
چشمهایَت رود طغیان کردهای در مصر بود/موجهایَش میرسد تا مرز چین دامنت
باز کن پیراهنت را دشت اول را بده/مانع کسب است جانم ، دکمهیِ پیراهنت(:
با اینکه داشت قشنگ میخوند اما نمیتونستم روی زیبایی شعر تمرکز کنم ، مفهموم شرم آوری داشت ، و ای کاش که فقط شعر بود و یه مفهوم شرمآور ، تصویر بوسه دو لب رو هم زیرش طراحی کرده بودم.. وااااای از دست تو ملودییییی این چه گهی بود کردی تو حلق خودتتتت الان میخوای چطوری تو چشماش نگاه کنییییی
نگاه گذارایی به صورتش انداختم ، پوزخند محوی رو لبش بود
جونگکوک : شعر قشنگیه
و بعد بهم نگاه کرد و با لبخند پدرانهای ، طوری که حس کردم پدری که هیچوقت نداشتم جلوم نشسته و داره باهام حرف میزنه گفت
جونگکوک : طراحیتم خوبه ، ادامه بده
نمیدونم چرا ، اما با وجود اون لبخند و نگاه امن خجالت و احساس گناهی که داشتم کاملا دود شد و رفت هوا ، هرچند فکر نمیکنم سرخی گونههام دود شده باشه اما خب . با نگاه ناآشنایی بهم زل زد
جونگکوک : قرصاتو خوردی؟
.
.
( چقدر شماره این پارت جذابه..🤭 )
- ۱.۸k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط