{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P10

آرا سریع انگشت زد حلقشو بالا آورد تا از اون حس طاقت فرسا و اشتباه خلاص شه. جونگ کوک با پوزخند که دقیقا میدونست با آرا چیکار کرده در درگاه ایستاد و اونو تماشا کرد.

جونگ‌کوک:تموم شد؟خوبه

آرا آب رو بست و گفت:لعنت بهت عوضی چه غلطی کردی.

جونگ‌کوک:خب فکر کنم همون کاری رو کردم که همسرم بتونه درس بگیره.

آرا بلند شد:من همسرت نیستم

جونگ‌کوک قدمی داخل اومد و گفت:اوه البته ، اما کسایی که منو به خواسته ام نزدیک نکنن در آخر میمیرن. اما تو باهام ازدواج میکنی و بعد؟از این مخمصه و دشمنی خلاص میشی

آرا عقب رفت:نه! من با یه مافیا ازدواج نمیکنم!

جونگ‌کوک:اما داری عقب میری ، یا داری تسلیم میشی یا شایدم ترسیدی که یه راند دیگه رو امتحان کنیم؟نظرت چیه؟

آرا:از اتفاقی که قراره بیوفته نمی‌ترسم، من ازدواج نمیکنم!

جونگ‌کوک:ای وای؟ولی این برعکسه. تو نمیدونی من کی هستم واقعا.

آرا:کسی که برای لذت و منفعت میخواد ازدواج کنه باهام تا نگهم داره. کسی که نمیتونه منو عاشق خودش کنه ، کسی که داره آزارم میده و این تهش به مرگ ختم میشه!
دیدگاه ها (۳)

P11

P12

P10

جوجه مسدود شده لطفا دوباره فالوش کنید این پیج جدیدشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط