{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

PART:18

تهیونگ یک قدم کامل جلو آمد.و درست همان لحظه
نه شتاب‌زده، نه ناگهانی
تهیونگ دستش را بالا برد…
و یک تار مو که روی صورت کالیستا افتاده بود را پشت گوشش برد. لمسی کوتاه.

کالیستا نفسش را آهسته فرو داد.
چشم‌هایش پایین و بالا می‌رفتند، بین نگاه تهیونگ و لب‌هایش.
تهیونگ آرام گفت: «اگه همین‌جا متوقفت کنم…دوباره اجازه می‌دی نزدیک بشم؟»

کالیستا زمزمه کرد: «اره»

و همین کافی بود. تهیونگ مثل کسی بود که بالاخره خانه‌اش را پیدا کرده باشد…
نه بوسه.
نه عجله.
فقط لمس دو نفری که دیگر نمی‌توانستند تظاهر کنند این حس اتفاقی بوده.

شهر زیر پایشان روشن‌تر می‌شد.
باد موهایشان را بهم می‌زد، اما هیچ‌کدام تکان نمی‌خوردند.
لحظه‌ای که اگر کسی از پایین نگاه می‌کرد…
فکر می‌کرد این دو نفر سال‌هاست کنار هم‌اند.
اما حقیقت این بود: این تازه شروعش بود.

فقط یک حرکت کوچک، قابل حس—نه قابل دید—که کالیستا را به خودش نزدیک‌تر کشاند.
و بعد…

لب‌های تهیونگ خیلی آرام به لب‌های کالیستا خورد.
مثل چیزی که از قبل اتفاق افتاده باشد.
مثل چیزی که مدت‌ها منتظرش بودند.

نه عمیق.
نه طولانی.
یک لمس کوتاه
اما…
سنگین.
واقعی.
غیرقابل برگشت.
قلب کالیستا تند ضربه زد، آن‌قدر که حس کرد شاید تهیونگ هم بشنود. لب‌هایش تکان خورد—نه برای فاصله گرفتن—برای جواب دادن.

و درست وقتی تهیونگ می‌خواست کمی بیشتر عمق بدهد
کالیستا ناگهان نفسش را برید و کمی عقب کشید. چشم‌هایش باز شدند، انگار از چیزی ترسیده باشد.

او دستش را روی سینه‌اش گذاشته بود، انگار بخواهد ضربان قلبش را کنترل کند. نگاهش پایین افتاد. «من… من باید فکر کنم.»

تهیونگ خیلی آرام سرش را تکان داد. «باشه هر وقت آماده بودی… همین‌جا هستم»

کالیستا نفسش را آرام‌تر بیرون داد.

سعی کرد قدمی عقب برود، اما به‌جای آن فقط نگاهش را از تهیونگ دزدید. «بیا بریم پایین»

تهیونگ با سر تأیید کرد.
کنارش راه افتاد نه خیلی نزدیک…
نه خیلی دور.
فاصله‌ای که یک دقیقه قبل نداشتند.

وقتی به طبقه‌ی استودیو رسیدند، صدای خنده‌ی جیمین خیلی زود سکوت سنگین‌شان را پاره کرد. جیمین: «بالا چی‌کار می‌کردین؟ من چند بار صداتون زدم!»

کالیستا یک «هیچی» سریع گفت.
تهیونگ هم اصلاً نگاهش نکرد و فقط اشاره کرد: «بیاین بریم بالا باید حرف بزنیم.»
همین جمله کافی بود تا جدیت فضا عوض شود.
نوئلی:«چی؟چیشده؟»
دیدگاه ها (۷)

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:20در راهرو، نور سفید و سرد فلورسنت رویشان افتاده بود. ج...

BEYOND THE SPOTLIGHT

BEYOND THE SPOTLIGHT

BEYOND THE SPOTLIGHT

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط