{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۷۸

دیانا، آقا علیرضا میشه یکم زود تر بیاید

علیرضا، ستایش نمیاد صبرکنید شما برید تو ماشین بشینید تا ما بیایم

دیانا، اوکی بعد چند دقیقه ستایش و علیرضا اومدن رفتیم بيمارستان

ستایش، بعد ۳۰ دقیقه رسیدیم بيمارستان

دیانا، من برم اتاق عمل

ستایش، خیلی نگران دیانا بودم که دکتر اومد

دکتر، حالش خوبه یکم ازش بیشتر مراقبت کنید

دیانا، کم کم چشام رو باز کردم دیدم ستایش کنارمه ستایش

ستایش، جانم

دیانا، دخترم کو همون لحظه بود که پرستار اومد تو

پرستار، چه دختر خانم نازی داری چشماش خیلی شبیه شماست ولی فکر کنم بقیه چیزاش به پدر رفته خدافظش کنه

دیانا، با یاد آوری ارسلان بغضم گرفت ارغوان و بغلم گرفتم سلام قشنگ مامان خوش اومدی به این دنیا بعد چند دقیقه گریه کرد سینمو درآوردم گذاشتم تو دهنش
دیدگاه ها (۱)

رمان ملک قلبم پارت ۷۹ارسلان، چند وقتی بود به لیلا شک داشتم ه...

رمان ملک قلبم پارت ۸۰.. ۳ ماه بعد ..دیانا، من الان ۲۱ سالمه ...

رمان ملک قلبم پارت ۷۷دیانا، رفتم تو خونه هودی ارسلان و از کم...

رمان ملک قلبم پارت ۷۶.. فلش بک به گذشته ..دیانا، ارسلان ارسل...

رمان امگا کوچولوی من پارت 7یونگی همین جوری داشت با خودش حرف ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 51ویو ات*ات. بهتره بگردم خونه*توی مغز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط