{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان امگا کوچولوی من پارت 7

رمان امگا کوچولوی من پارت 7
یونگی همین جوری داشت با خودش حرف میزد که متوجه شد دست جیمین داره تکون میخوره خیلی خوشحال میشه سریع به دکترا خبر میده خودش بیرون میمونه چون اجازه نداشت بره بیرون همه خوشحال بودن و منتظر بودن دکتر یه خبری بده بعد 20 دقیقه دکتر اومد بیرون
یونگی: چیشد‌
دکتر: حالشون خوبه بعد پنج روز بهوش اومدن فقط ممکنه کمی درد داشته باشن بهشون آرام بخش زدیم فردا میتونید مرخصشون کنید فقط باید خیلی مراقبشون باشید
یونگی: میتونم ببینمش
دکتر: البته
دکتر رفت منم رفتم تو اتاق پیش جیمین که جیمین با دیدنم لبخندی زد
ویو جیمین
تازه بهوش اومدم که یونگی بالا سرم داشت گریه میکرد ولی وقتی دید بهوش اومدم سریع رفت بیرون چند دیقه بعد یه دکتر اومد بالا سرم یه چراغ گرفت تو چشمم بعد بهم گفت درد دارم گفتم یکم یه لبخند زد یه چیزی تو دفترش نوشت و بعد یه آرام بخش ریخت تو سرممو رفت بیرون چند دیقه بعد رفتنش یونگی اومد تو منم وقتی دیدمش یه لبخند زدم که بدونه خوبم
یونگی: خوبی جوجه...درد داری...حالت بد شده (پشت سر هم و نگران) 🥺🥺
جیمی : اروم باش خوبم
یونگی یه نفس عمیق کشید و سریع رفت رفت جیمینو بغل کرد


ادامه دارد.......
ببخشید کم شد
دیدگاه ها (۳)

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۱۰ | دیگه فقط همسا...

You are paying back karma پارت³⁸«دو ماه بعد»حالا نه ماهش شده...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓آن شب باران می‌بارید.یونا نیم...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗چند روز بعد...جیمین و مانیا بیشتر از قب...

#silence_after_you#Part3با نشستن هواپیما چمدونم رو برمیدارم ...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط