اولین نامه عزیزترین عزیز من

اولین نامه، عزیزترین عزیز من.
ای‌کاش هیچوقت از زمین بازی جدا نمی‌شدم.
روی نیمکت نمی‌نشستم و تو را ملاقات نمی‌کردم.
من نمی‌دانستم که آن مکالمه ی کوتاه و آن نگاه
شیرین مرا می‌کشد به بیماری، نمی‌دانستم دل
می‌بندم به خنده‌های ریز تو، فکر نمی‌کردم که
دل ببندم به پسری که در جمعی شلوغ گوشه‌ای
می‌نشست و برای خودش آهنگی پخش میکرد.
در واقع حتی نمی‌دانستم که آن روز قرار است
با تو ملاقات کنم، من فقط خسته بودم و تنها.
پس نشستم و تو آنجا بودی، درست کنار من.
چرا آن روز کنار تو خالی بود؟ چرا آنجا نشسته
بودی؟ اصلا چرا من خسته شدم و به سمت آن
نیمکت چوبی و قدیمی آمدم؟ چرا باهم همکلام
شدیم؟ نمیدانم، اما فکر میکردم هرگز نمی‌روی.
خیال میکردم حالا که من و تو همدیگر را اتفاقی
ملاقات کردیم هیچ چیز میانمان فاصله‌ نخواهد
انداخت، اما حالا تو نیستی و انگار که از همان
لحظه ی اول اشتباه فکر میکردم.
دیدگاه ها (۱)

پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنمخانه گرم گرم است ام...

باید فراموشت کنم؟فراموشت کنم؟ یعنی باید چیزی رو که از ته قلب...

عشق کصشر هستش ریدم تو عشق کاش اون روز باهات آشنا نمی شدم کاش...

ان هنگام که تو تمام بودن من را در چمدان فراموشی گذاشتی و با ...

همیشگی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط