{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان تهیونگ

نام رمان :اتاق شماری 7

نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن

[ROO Number seven]

(پارت دوم )

_________________________

با حرف خانم سوهی سری تکون دادم و با قدم های سرعتی به سمت اتاق رفتم روبه روی در اتاق بودم دوباره به عدد که روی در نوشته بود نگاه کردم بعد با خودم گفتم

"+هفت

دستمو سمت در بردم و باز کردم بعضی از دخترا داشت با هم حرف میزدن بعضی ها کتاب میخوندم و بعضی ها هم خواب بودن رفتم سمت یکی از میز صندلی که با ماژیک مشکی نوشته بود
<<ا/ت>>
صندلی رو عقب کشیدم و نشستم و دستمو بردم سمت قفسه کتاب هام که روبه روم بود دنبال کتاب(در آغوش دنیایی دیگر) گشتم پیدا کردم و کتاب رو ورق زدم دنبال صفحه 151 گشتم همین جوری در حال ورق شدن بودم که چشمم خورد به پایین کتاب که نوشته بود {151} لبخند محوی زدم و از خط چهار م شروع کردم به خوندن

[فلش بک به 30 دقیقه بعد]

همین جوری درحال کتاب خوندن بودم که صدای زنی بلد شود

"دخترااااا.... بیاین پایین

از روی صندلی بلد شدم و رفتم سمت در منتظر موندم تا کل دخترا برن بیرون دیدم اتاق خالیه قدمی به سمت بیرون برداشتم و در اتاق بستم و رفتم سمت سالن پذیرایی چون میدونستم چی شده وارد سالن که شدم همه بچه ها به صف روی صندلی نشسته بودن و میز مشکی رنگ کوچولی ای روبه روی یک عالمه صندلی بود که روش کیک کوچولو ای سفید با دو تا شمع که نوشته بود <<16>>بود خانم سوهی و خانم جنا دستشون به طرف من دراز کردم رفتم سمتشون روبه روی میز وایسادم و خانم جنا یک طرفم و یک طرف دیگم خانم سوهی ایستادن

"امروز تولد یکی از دخترای داخل پرورشگاه هست ا/ت تولدت مبارک

سرمو طرف خانم سوهی کردم

"+ممنون واقعا مرسی

خانم جنا:ت/ت تولدت مبارک اومیدوارم به آرزو هات برسی و موافق بشی

"+ممنونم ازتون

که یهو همه بچه ها بلد گفتن

{تولدت مبارک ا/ت}

لبخندی زدم و از همه تشکر کردم


(فلش بک به شب ساعت 10 شب)

_____________________________

الان چند پارت آپلود میکنم فداتون برم 💞✨
دیدگاه ها (۰)

رمان تهیونگ

رمان تیهونگ خلاصه

خاطرات عشق ما 1ویو سوهی + داخل اتاقم بودم و داشتم کتاب میخون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط