خاطرات عشق ما 1
خاطرات عشق ما 1
ویو سوهی + داخل اتاقم بودم و داشتم کتاب میخوندم که در اتاق باز شد اجوما بود اون. توی این سال ها منو مثل دختر خودش بزرگ
کردِ.
و از هرکسی توی این امارت برام عزیز تره
(اجوما گفت)
خانم بفرمایید پایین برای شام•_•
ویو سوهی + اجوما گفتم که به من خانم نگو.
اجوما. باشه سوهی
بفرمایید پایین برای شام
ویو سوهی+ اجوما من گشم نیست میتونی بری.
ویو نویسنده♡ اجوما لبخندی زد و در اتاق رو بست و رفت.
سوهی بعد از این که اجوما رفت کتاب رو بست
ورفت حموم ۲۰ دقیقه بعد از حموم در اومد و
لباسش رو پوشید و روتین پوستیش رو زد و خوابید.
♡_______•__•____♡
ویو خواب سوهی ""''
وقتی چشمام رو باز کردم روی یه صندلی سفت بسته شده بود........
ویو سوهی + داخل اتاقم بودم و داشتم کتاب میخوندم که در اتاق باز شد اجوما بود اون. توی این سال ها منو مثل دختر خودش بزرگ
کردِ.
و از هرکسی توی این امارت برام عزیز تره
(اجوما گفت)
خانم بفرمایید پایین برای شام•_•
ویو سوهی + اجوما گفتم که به من خانم نگو.
اجوما. باشه سوهی
بفرمایید پایین برای شام
ویو سوهی+ اجوما من گشم نیست میتونی بری.
ویو نویسنده♡ اجوما لبخندی زد و در اتاق رو بست و رفت.
سوهی بعد از این که اجوما رفت کتاب رو بست
ورفت حموم ۲۰ دقیقه بعد از حموم در اومد و
لباسش رو پوشید و روتین پوستیش رو زد و خوابید.
♡_______•__•____♡
ویو خواب سوهی ""''
وقتی چشمام رو باز کردم روی یه صندلی سفت بسته شده بود........
- ۷۰
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط