{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تایمی که کوك خسته بود تهیونگ با چشمای نگران همش برمیگشت س

تایمی که کوك خسته بود تهیونگ با چشمای نگران همش برمیگشت سمتش تا چِکِش کنه 🥺 و وقتی جونگکوک بیخیال اطراف میشه دست ته رو میگیره و سرش رو می‌ذاره رو شونه‌ی مکان امنش :› تهیونگ هم سرش رو میچسبونه بهش تا بهش بفهمونه کنارشه و حواسش بهش هست🫠
دیدگاه ها (۱)

اصلا انگار نه انگار تهیونگ مهمونه.. تا تهیونگ بهش گفت گردنش ...

*تهیونگ غذا رو میاره*جونگ‌کوك : اوه گارسون اینجا خیلی خوب بن...

مهم نیست کجا و تو چه وضعیتی ؛ اگه تهیونگ ناراحت باشه جونگ‌کو...

وقتی تهیونگ شروع کرد به گریه کردن، جونگ‌کوك پرسید: - تو هم و...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟒 کوک: فقط فقط چن لحظه تحملش ک...

ویو کوک رسیدم جلو به سختی رفتیم داخل هوانگ :دخترا خیلی خوشگ...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۷ » وقتی رسیدن عمارت تهیونگ سریع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط