{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه مرگ

بوسه مرگ
"پارت ۱۳"

ویو کوک

بعداز اینکه لباس هامو پوشیدم دیدم گوشیم به لرزه دراومد..

به صفحه نگاه کردم و مین جائه بود.
تماس رو جواب دادم.


- بگو
صدای مین‌جائه از پشت خط جدی‌تر از همیشه بود...


مین جائه: قربان، یکی از محموله‌های اسلحه که قرار بود امشب تحویل داده بشه، به مشکل خورده.


اخم کردم.
- چه مشکلی؟
مین جائه: افرادمون میگن یه گروه ناشناس مسیر رو بسته. هنوز مشخص نیست کی هستن، ولی اگه زود نرسیم، ممکنه کل معامله به هم بخوره.


فکم منقبض شد.
- همه رو همون‌جا نگه دار.

مین جائه: چشم قربان.


تماس رو قطع کردم.
چند لحظه به درِ اتاق خیره موندم.


حوصله نداشتم درست روزی که ازدواج کرده بودم، با همچین دردسری روبه‌رو بشم ...


کت مشکی‌ام رو پوشیدم و از پله‌ها پایین رفتم.
مین‌جائه کنار ماشین منتظرم بود.


همین که سوار شدم، ماشین با سرعت از عمارت خارج شد...


مین‌جائه نگاهی به آینه انداخت.
مین جائه: قربان... درباره خانم ا.ت...


حرفش رو قطع کردم.
- وقتی برگشتم، خودم بهش رسیدگی می‌کنم.


مین‌جائه سری تکون داد.

چند دقیقه بعد به انباری قدیمی حاشیه شهر رسیدیم.


چند تا از افرادم دور کامیون‌ها ایستاده بودن.
به محض اینکه منو دیدن، کنار رفتن.


با صدایی خشن گفتم:
- کی جرئت کرده جلوی محموله‌ی منو بگیره؟


سکوت همه‌جا رو گرفت...

انگار همه منتظر بودن ببینن جونگ‌کوک این بار با کسی که جلوی کارش ایستاده، چه برخوردی خواهد کرد.


ادامه دارد....🪷
دیدگاه ها (۰)

بوسه مرگ "پارت ۱۲"در اتاق دوباره باز شد.سرم رو بلند کردم.جون...

بوسه مرگ "پارت ۱۱"ویو ا.ت همون‌جا کنار در ایستاده بودم..دست‌...

بوسه مرگ "پارت ۳"ویو کوک هنوز نگاهم روی دختره بود.....تقریبا...

بوسه مرگ(علامت ها ناری& جونکوک_)"پارت 1"ویو کوک امروز قرار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط