{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بوسه_مرگ

#بوسه_مرگ
"پارت ۶۰"

هنوز داشتم با گربه بازی می‌کردم که یهو پرید توی بغلم...


خندیدم.


& وای... تو که خیلی بغلی‌ای.‌.


جونگ‌کوک همون‌طور که ایستاده بود، نگاه کوتاهی به گربه انداخت..


_ ولش کن.


اخم کردم.

& چرا؟


_ زیادی لوسش می‌کنی.


& حسودیت شد؟


جونگ‌کوک ابرویی بالا انداخت..


_ به گربه؟


& آره دیگه.


با خنده گربه رو بغل کردم..


& ببین... از بین این همه آدم، منو انتخاب کرده..


جونگ‌کوک آروم جلو اومد.


گربه تا چشمش به اون افتاد، از بغلم پایین پرید و رفت کنار پاهای جونگ‌کوک نشست..


چند بار خودش رو به شلوارش مالید.


با ناباوری دهنم باز موند..


& اِ...


جونگ‌کوک بدون اینکه خم بشه، گفت:

_ به نظر میاد نظرش عوض شده.


با حرص گفتم:

& معلومه... تو بهش رشوه دادی!


برای اولین بار، گوشه‌ی لب جونگ‌کوک خیلی نامحسوس بالا رفت...


_ آره، با غذای گربه.


چشمام گرد شد.


& یعنی داری مسخره‌م می‌کنی؟


_ خودت شروع کردی.


همون لحظه گربه پرید روی نیمکت کنار جونگ‌کوک و آروم نشست...


دست‌به‌سینه وایسادم.


& خیانتکار...


جونگ‌کوک خیلی آروم گفت:

_ به نظر من، فقط باهوشه.


& نه! تو باهاش همدستی کردی.


در همین لحظه، مین‌جائه از راه رسید..


چند ثانیه به من، جونگ‌کوک
و گربه نگاه کرد..


«قربان...»


جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهش رو از گربه برداره، جواب داد:

_ بگو.


مین‌جائه با لبخند گفت:

«فکر کنم این اولین مأموریتیه که یه گربه با موفقیت انجامش داده.»



اخم مصنوعی کردم.


& مین‌جائه! شما هم طرف اون رو گرفتین؟


مین‌جائه با خنده گفت:

«ببخشید خانم... ولی شاهدها علیه شماست.»


جونگ‌کوک این بار خیلی آروم پوزخند زد..


با دیدن اون پوزخند، چند لحظه ماتش موندم..


زیر لب گفتم:

& وای... بالاخره لبخند زدی.


جونگ‌کوک سریع دوباره چهره‌ش جدی شد..


_ ندیدم چیزی.


خنده‌م گرفت.

& نه، دیدم... حتی مین‌جائه هم دید.


مین‌جائه برای اینکه قربانی نگاه سرد جونگ‌کوک نشه، سریع گفت:

«من چیزی ندیدم، قربان!»


دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و بلند خندیدم..


برای اولین بار، صدای خنده توی باغ عمارت پیچید...


--------------------------------


⭐️ادامه دارد.....



🌷کامنت بزارید لیدی های زیبا💝
دیدگاه ها (۱)

#بوسه_مرگ "پارت ۵۹"& امروز باغ خیلی قشنگه...جونگ‌کوک نگاهی ب...

#بوسه_مرگ "پارت ۵۶"با غرغر زیر لب، روی صندلی نشستم..خدمتکاره...

#بوسه_مرگ "پارت ۴۸"با کلافگی درِ کمد رو باز کردم..نگاهم بین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط