Portal of love
Portal of love
Pt 4
جیمین در تمام آزمون ها بسیار عالی بود وهمین موجب حیرت جین و همراهانش شده بود. پادشاه... در بالکن قصر تمرین های او را تماشا میکرد. دستی به سیبیل هایش کشید و خدمتکار را صدا زد....
جیمین در تمامی آزمون ها بسیار خوب عمل کرده بود. آزمون هایی مانند سوارکاری، کمان زنی، تیر اندازی، دفای شخصی و.... ساعت 11 شب بود. فرمانده و همراهانش در سالن تمرین روبروی جیمین ایستاده بودند. جیمین به سختی نفس میکشید گرسنه اش بود اما نمیتوانست از آن غذا ها بخورد. غذاهایی مانند گوشت خفاش... گوشت گراز و... سکوتی عمیق بین آن چهار نفر ایجاد شده بود و صدای نفس زدن های جیمین میامد. فرمانده سکوت را شکست و لب زد:
&آفرین جیمین. دست مریزاد امروز به شدت عالی بودی انتظار نداشتم.
+هه هه (نفس زدن) فر.. مانده مچکرم هه... میتونم بپرسم کار من کی شروع میشه؟
&خب... پادشاه هنگام آزمون... از بالکن قصر تمرین های شما را تماشا میکرد و از تو خوشش آمد.او تو را به عنوان سرباز ارشد ارتش و محافظ شخصی شاهزاده قرار داده.
جیمین با شنیدن این حرف فرمانده بسیار خوشحال شد چون میتونست به پادشاه و شاهزاده نزدیک شه و کار اون ها رو یکسره کنه و فرمانروایی شیاطین رو نابود کنه
+ آم بله فرمانده حتما.. باعث افتخار منه.
&خوبه. برای تو در نزدیکی اتاق شاهزاده برای شما اتاقی پر امکانات اختصاص داده شده. میتونی بری اونجا واز فردا کار خودت روانجام میدی.
+بله فرمانده.
خلاصه جیمین به سختی خودش رو با راهنمایی خدمتکار به اتاقش رساند. وارد اتاق شد. اتاقی با تم قرمز مشکی. تختی سلطنتی و... اسن اتاق شببه به اتاق خودش در قصر نبود. اتاق خودش بزرگ و سفید بود. تختی سلطنتی که ملحفه های سفید و ابریشمی داشت که جیمین با خابیدن روی آن احساس خوبی به بال هایش دست میداد. رفت و روی تخت نشست. با قدرتی که خدایان به او داده بودند.. غذایی برای خودش ظاهر کرد و بعد از خوردن آن روی تخت خابید و به ختب عمیقی فرو رفت.....
ادامه دارد......
🔴🔴سلام بچه ها. حمایتا کمه. نفری 4 یا 5 تا کامنت بزارید. لایک ها روبالا ببرید. وگرنه دیر به دیر میزارم🔴 🔴
Pt 4
جیمین در تمام آزمون ها بسیار عالی بود وهمین موجب حیرت جین و همراهانش شده بود. پادشاه... در بالکن قصر تمرین های او را تماشا میکرد. دستی به سیبیل هایش کشید و خدمتکار را صدا زد....
جیمین در تمامی آزمون ها بسیار خوب عمل کرده بود. آزمون هایی مانند سوارکاری، کمان زنی، تیر اندازی، دفای شخصی و.... ساعت 11 شب بود. فرمانده و همراهانش در سالن تمرین روبروی جیمین ایستاده بودند. جیمین به سختی نفس میکشید گرسنه اش بود اما نمیتوانست از آن غذا ها بخورد. غذاهایی مانند گوشت خفاش... گوشت گراز و... سکوتی عمیق بین آن چهار نفر ایجاد شده بود و صدای نفس زدن های جیمین میامد. فرمانده سکوت را شکست و لب زد:
&آفرین جیمین. دست مریزاد امروز به شدت عالی بودی انتظار نداشتم.
+هه هه (نفس زدن) فر.. مانده مچکرم هه... میتونم بپرسم کار من کی شروع میشه؟
&خب... پادشاه هنگام آزمون... از بالکن قصر تمرین های شما را تماشا میکرد و از تو خوشش آمد.او تو را به عنوان سرباز ارشد ارتش و محافظ شخصی شاهزاده قرار داده.
جیمین با شنیدن این حرف فرمانده بسیار خوشحال شد چون میتونست به پادشاه و شاهزاده نزدیک شه و کار اون ها رو یکسره کنه و فرمانروایی شیاطین رو نابود کنه
+ آم بله فرمانده حتما.. باعث افتخار منه.
&خوبه. برای تو در نزدیکی اتاق شاهزاده برای شما اتاقی پر امکانات اختصاص داده شده. میتونی بری اونجا واز فردا کار خودت روانجام میدی.
+بله فرمانده.
خلاصه جیمین به سختی خودش رو با راهنمایی خدمتکار به اتاقش رساند. وارد اتاق شد. اتاقی با تم قرمز مشکی. تختی سلطنتی و... اسن اتاق شببه به اتاق خودش در قصر نبود. اتاق خودش بزرگ و سفید بود. تختی سلطنتی که ملحفه های سفید و ابریشمی داشت که جیمین با خابیدن روی آن احساس خوبی به بال هایش دست میداد. رفت و روی تخت نشست. با قدرتی که خدایان به او داده بودند.. غذایی برای خودش ظاهر کرد و بعد از خوردن آن روی تخت خابید و به ختب عمیقی فرو رفت.....
ادامه دارد......
🔴🔴سلام بچه ها. حمایتا کمه. نفری 4 یا 5 تا کامنت بزارید. لایک ها روبالا ببرید. وگرنه دیر به دیر میزارم🔴 🔴
- ۴.۵k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط