{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Portal of love

Portal of love
Pt 5
و بعد از خوردن آن به خاب عمیقی فرو رفت.
صبح بود. ساعت 7 و نیم بود. به سختی بلند شد و لباس هایش را دراورد. خودش را در آینه نگاه کرد. زبونش رو کنار لبش گذاشت و بدن بی نقصش را در آینه نگاه کرد. داخل حموم رفت و دوشی گرفت. لباسش را پوشید و موها و بالهای مشکی اش را سشوارکشید. بال هایش را ناز کرد و از در بیرون رفت. باید همراه با شاهزاده به عنوان بادیگارد به ملاقات پرنس کشور همسایه میرفت. سمت اتاق خواب شاهزاده رفت در زد و پس از شنیدن تایید شاهزاده داخل شد.:
+ سرورم صبحتان بخیر.
_مرسی...
+آم.. نمیدانم میدانید یا خیر ولی پادشاه مرا به عنوان بادیگارد شخصی شما قرار داده.
یونگی درحالیکه بال های بی نقصش را تمیز میکرد گفت:
_اوم. اره. میدونم. حالا تو میدونی باید همراه من بیای؟
+بله سرورم.
_خوبه. برو بیرون. منم الان میام
+چشم.

جیمین اومد و داخل حیاط ایستاد. احساس میکرد.... عاشق شده. ولی با خودش کلنجار میرفت که نباید عاشق دشمنش شود. در همین فکر ها بود که یونگی اومد.
+ام.. سرورم. همراه با کالسکه بریم یا با اسب؟
_هیچکدوم. میخام خودم پرواز کنم. بال هام داره خشک میشه.
+بله سرورم.

هردو شروع کردن به پرواز کردن تا به باغی رسیدند. فرود اومدن و شروع کردن به راه رفتن. باغ پر بود از گل های رز مشکی. همان رایحه ای که یونگی عاشقش بود. همانطور که جلو میرفتند همه چیز برای جیمین عجیب به نظر میرسید. جیمین وقتی خوب نگاه کرد... متوجه یک نفر دیگر شد. وقتی جلو رفتند یونگی و آن فرد هم را در آغوش گرفتند
آم فرد مشکی نبود. طوسی بود. موها و بالهای طوسی، چشم هایی کشیده و زیبا که هر فردی را جذب خودش میکرد. قدی بلند و اندامی لاغر اما جذاب با رایجه ی قهوه. حدس میزنید آن فرد چه کسی میتواند باشد؟.......
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۱۲)

Portal of love Pt 6حدس میزنید آن فرد چه کسی میتواند باشد؟ پس...

Portal of love Pt7وقتی که 8 سالم بود مادرم رو به دستور پدر ب...

Portal of love Pt 4جیمین در تمام آزمون ها بسیار عالی بود وهم...

Portal of love Pt 3منتظر بود که فرمانده بیاد که صدای کسی رو ...

Portal of love Pt 15بعد تموم شدن کارش رفت به استقبال معشوقه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط