{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

 اسیر گریهٔ بی‌اختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست

چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست

 مرا ز بادهٔ نوشین نمی‌گشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست

 درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست

 به سردمهری باد خزان نباید و هست
به فیض‌بخشی ابر بهار باید و نیست

 چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق
تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست

 کجا به صحبت پاکان رسی که دیدهٔ تو
به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست

 رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست
دیدگاه ها (۳۵)

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

عاشقانه های شبنم

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

آقا بـیا که بی‌تو به دل‌ها قـرار نیست       🥲     دردی بزرگت...

عاشقانه های شبنم

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

عاشقانه های شبنم

اجباری ازدواجP:14"ویو الیزابت"صبح با دل درد بیدار شدم برگشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط