{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My soul

My soul

part 37


خیلی خب اقای خسته... بهتره لیدی و جنتلمن کمی استراحت کنن نه؟!

تهیونگ: ( خنده کوتاهی کرد... با شونش به شونم ضربه ارومی زد )
بله بله... حتما... حق با شماست بانوی من
( بعدش هم تعظیم کوتاهی کرد )

هاری: ( از کاراش خندم گرفته بود... دوباره زده بود تو فاز بازیگری )
بسه ته... دیگه بهتره برگردیم اتاقامون

تهیونگ: ( چشمکی بهم زد... منم در جوابش چشمکی بهش زدم و راهی اتاقامون شدیم )




.................



خسته و کوفته وسط اتاقم رو تشک گرم و نرمم نشسته بودم... احساس خوبی داشتم... کارم درست انجام دادم و داداشم و اعضا ناامید نکردم.‌‌..
اما الان این احساس چیه...
چرا حس میکنم خوشحال نیستم... چرا خوابم نمیبره

غرق افکارم شده بودم... اینقدر زیاد که دیگه داشت مخم سوت می کشید...
اههه بسه دیگه هاری... بهش فکر نکن بگیر بخواب...
دراز کشیدم... چشمام رو هم گذاشتم... نشد... به سمت چپم چرخیدم... نشد... ایندفعه به سمت راستم چرخیدم... بازم نشد...
ای تو روحت... بزار بخوابم دیگه

ایندفعه سرم محکم رو بالشم کوبیدم و ملافم تا بالای سرم کشیدم چند دقیقه ای نگذشته بود که متوجه باز شدن در اتاقم شدم



ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

My soul part 38ایندفعه سرم محکم رو بالشم کوبیدم و ملافم تا ب...

تکپارتی از جیمین You are not mineداخل بالکن اتاقت بودی... رو...

My soul part 36هاری: مردک شتر خر نمیگی سکته میکنم!!تهیونگ: (...

My soul part 35بادبزنم که نوک ان با پرهای نارنجی تزیین شده ب...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

,, مافیای من,,part:8. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط