سرنوشت

"سرنوشت "

"سرنوشت "
فصل ۲
p,34
.
.
.
لحظه ای به سمت دیواری نگاه کرد ....
۵:۳۰ صبح
.
.
به پلوی چپ چرخید ... با صورت غرق در خواب مرد کنارش مواجه شد ... این دفه دقیق تر به به صورت مردش نگاه میکرد ....
.
.
چشمای درشت و تیله ایش که الان زیر پلک های روم رفته اش بودن ..... لبای باریکش ... پرسینگ جذابش که با برقی که میزد بیشتر صورت و فیس رو هات میکرد ...
.
.
لپ های گل انداختش که از خوردن زیاد الکل رنگ گرفته بود ....
.
.
اروم دستی به خط فکش کشید و زمزمه کرد ...
.
.
ا/ت : ای کاش .... ای کاش.... هر وقت میدیدمت یاد پدر و مادرم نمیاوفتادم ....ولی ... میخام ببخشمت ... چون میدونم که اونا دیگه پلوم نیستن .... ولی تو کنارمی .....
.
‌.
اروم از روی تخت بلند شدم ‌.... آبی به دست و صورتم زدم .... رفتم به سمت آشپز خونه .... جلوی دستگاه قهوه ساز وایستاده بودم بلکه بتونم با قهوه حالمو جا بیارم ...
.
.
با چرخیدن کلید توی در فهمیدم که پیتر برگشته خونه ....
.
.
با صدای دو رگه اش که اثارات ودکا و الکل بود گفت ...
‌.
.
پیتر : سلام ...ا.. ا/ت ..
.
.
بدون توجه به حرفش لیوان قهوه ام رو براشتم و به سمت در زیر زمین که از قبل باز کرده بودم ..... رفتم ....
.
........
.
به ساعت گوشیم نگاهی انداختم ...‌‌‌....
...۷ و ۲۵ دقیقه رو تشون میداد...
.
.
تاپ تنم از عرق هایی که بخاطر ورزش کرده بودم کامل به پوستم چسبیده بود....
.
.
از کیسه بکس دل کندم ...‌‌. و با حوله ی سفیدی که روی دوشم بود به سمت اتاق رفتم ...‌
.
.........
.
قطرات آب ردی پوستم میغلتید.... بدنمو با حوله ی بزرگ آبی خشک کردم. لبلسمو پوشیدم .... کمی روتین پوستی انجام دادم و موهای نم دارمو بستم ....
.
.
از حموم بیرون اومدم و با دیدن خرگوش روی تخت که هنوز خواب بود لبخند محفی زدم ....
.
.
به سمت چمدونم رفتم و کتاب هایی که باخودم اورده بودم رو برداشتم وروی میز کوچیوی که توی اتاق بود گذاشتم و روی صندلی روبه روش نوشتم و مشغول درس خواندن شدم ....
.
..........
.
گوشی با لرزش کمی روی میز به دختر فهموند که پیامی براش اومده ...
.
.
با روشن کردن گوشیش تعجب کرد .... چجوری این قدر زود ساعت ۱۱ و نیم شده بود ..؟؟
‌.
.
بیخیال شد و پیام گوشیشو باز کرد ...
.
.....
.
پیام : سلام ا/ت ... جولیام ... میخاستم بگم حال جومین چطور؟؟ اذیتتون که نکرده ؟؟
.
‌.
این نگرانی جولیا برای ا/ت کیوتی خاصی داشت ... در جوابش نوشت ...
.
.
ا/ت : سلام جولیا خوبی ؟؟ چخبرا حسابی با عشقت خوش میگذره ..؟؟
اره حال جومین خوبه .... اذیتم نکرده ... خیلی کیوت درست مثل جیمینه ...
.
.
بعد از پاسخ دادن به پیام جولیا ...‌ پی وی تهیونگ رو باز کرد ...
.
.
ا/ت : سلام خوبی ؟؟ خوابی ؟؟ حال جومین چطوره ؟؟
.
.
لحظه ای گذشت که تهیونگ آنلاین شد .... دخترک از زود جواب دادن تهیونگ به پیاماش عادت کرده بود ولی هر دفه دوباره ذوقی میشد ..
.
روزتون با کمی تاخیر مبارکک عشقای منن🫂🥲💗
دیدگاه ها (۴۲)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

فیک تهیونگ

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟺 | یک قدم نزدیک‌ترروز بعد، ساعت چهار عصر.ا/ت جلو...

پارت ۴ (سرنوشت)

My Boy❄

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

💜 تک‌پارتی: به بی‌تی‌اس توهین نکن!ژانر: مافیا، کمدی، اکشن | ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط