P
P14:
Mansion kim:
.
.
دوستت دارم، همونطوری که ازت بدم میاد...
.
.
.
نه نه نباید میزاشتم آتریا بره، دویدم تو حیاط به سمتش
ویو نویسنده:
پسر دوید دنبالش
_آتریا، آتریا وایسا (مگه بیابونه؟)
اشک هایش بار دیگر سرازیر شدن
+آقای کیم، دلیلی نمیبینم که بخوام باهاتون هم صحبت بشم، یهتره شما الان به فکر همسرتون آنا باشید
تهیونگ بردو زانوش افتاد زمین
_توروخدا نرو، من بدون تو نمیتونم زندگی کنم نفسم، توروخدا نرو
دختر اشک های صورتش رو پاک کرد و گفت
+باید موقعی که بهم تهمت زدی و کلی کتکم زدی و فحش دادی، به فکر این لحظه ها هم میبودی!
+ازت متنفرم کیم تهیونگ!
_نه! خواهش میکنم
دختر برای آخرین بار به اون عمارت و خاطره هایی که با همسرش اونجا داشت نگاه کرد
جین دم در وایساده بود
وقتی دختر رفت بیرون گفت
@خدالعنتشون کنه، هرگز نمیبخشم شون
+میشه دیگه در موردش حرف نزنیم
پسر بغلش کرد و گفت
@باشه عزیزم
برای آخرین بار نگاهش کرد
سوار ماشین شدن
+دلم براش تنگ میشه، ولی ازش متنفرم(گریه)
دست خواهرش رو گرفت
@دیگه بهش فکر نکن، الان یه زندگی جدید رو شروع میکنی
+اوهوم
@میگم آتریا، وقتی پدر و مادر مارو فروختن، فهمیدم که پدر چندین شرکت معتبر و تاپ توی سئول داره، و همشون رو به نام من و تو زده
+جدییییی؟
@نه دروغ میگم
+😶
@تو که آجوما بهت اجازه میداد بری دانشگاه میتونی بیای مدیریت یکی از شرکت هارو به عهده بگیری، اینجوری کار منم راحتتر میشه
±آرهههههه
+حالا شرکت چی هست؟
@آبمیوه
+ببخشید چی؟
@بهترین آبمیوه های سئول رو شرکت ما درست میکنه
+اوهوم، حالا اسمش چیه؟ (تربچه)
@Aureum
+اوههههه
@از هفته جدید کارت رو شروع میکنی
+باشه
ادامه دارد...
خب چطور بود؟
نظرتون رو حتما توی کامنت ها بنویسید
۷ لایک، ۵ کامنت، ۳ بازنشر
Mansion kim:
.
.
دوستت دارم، همونطوری که ازت بدم میاد...
.
.
.
نه نه نباید میزاشتم آتریا بره، دویدم تو حیاط به سمتش
ویو نویسنده:
پسر دوید دنبالش
_آتریا، آتریا وایسا (مگه بیابونه؟)
اشک هایش بار دیگر سرازیر شدن
+آقای کیم، دلیلی نمیبینم که بخوام باهاتون هم صحبت بشم، یهتره شما الان به فکر همسرتون آنا باشید
تهیونگ بردو زانوش افتاد زمین
_توروخدا نرو، من بدون تو نمیتونم زندگی کنم نفسم، توروخدا نرو
دختر اشک های صورتش رو پاک کرد و گفت
+باید موقعی که بهم تهمت زدی و کلی کتکم زدی و فحش دادی، به فکر این لحظه ها هم میبودی!
+ازت متنفرم کیم تهیونگ!
_نه! خواهش میکنم
دختر برای آخرین بار به اون عمارت و خاطره هایی که با همسرش اونجا داشت نگاه کرد
جین دم در وایساده بود
وقتی دختر رفت بیرون گفت
@خدالعنتشون کنه، هرگز نمیبخشم شون
+میشه دیگه در موردش حرف نزنیم
پسر بغلش کرد و گفت
@باشه عزیزم
برای آخرین بار نگاهش کرد
سوار ماشین شدن
+دلم براش تنگ میشه، ولی ازش متنفرم(گریه)
دست خواهرش رو گرفت
@دیگه بهش فکر نکن، الان یه زندگی جدید رو شروع میکنی
+اوهوم
@میگم آتریا، وقتی پدر و مادر مارو فروختن، فهمیدم که پدر چندین شرکت معتبر و تاپ توی سئول داره، و همشون رو به نام من و تو زده
+جدییییی؟
@نه دروغ میگم
+😶
@تو که آجوما بهت اجازه میداد بری دانشگاه میتونی بیای مدیریت یکی از شرکت هارو به عهده بگیری، اینجوری کار منم راحتتر میشه
±آرهههههه
+حالا شرکت چی هست؟
@آبمیوه
+ببخشید چی؟
@بهترین آبمیوه های سئول رو شرکت ما درست میکنه
+اوهوم، حالا اسمش چیه؟ (تربچه)
@Aureum
+اوههههه
@از هفته جدید کارت رو شروع میکنی
+باشه
ادامه دارد...
خب چطور بود؟
نظرتون رو حتما توی کامنت ها بنویسید
۷ لایک، ۵ کامنت، ۳ بازنشر
- ۱۳۵
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط