{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب

p⁴⁶
چند روزی گذشت ات نشستع بود روی کاناپه سالن و به حیاط پشتی که پر از درخت و گل گیاه بود نگاه میکرد
پاشد و سمت پنجره های بزرگ از سقف تا زمین که طولشون بودن رفت
و کلید های پنجره ها رو باز کرد و پا برهنه روی چمن ها داشت قدم میگذاشت
به سمت درختی رفت و دستش رو روی تنه درخت دور تا دورش کشید و چشماش رو بست و سرشو بالا گرفت  وفتی جشماش رو باز کرد که دستش رو از تنه درخت جدا کرد و زیر همون درخت نشست و به درخت تکیه داد ساخه گلی که دستش گرفته بود رو به چپ و راست میچرخوند و به گل برگ های گل دست میزد
ج. ات کجایی
ج. ات
جیمین توی سالن اومد و به پنجره ای که تا تهش باز بود نگاهش افتاد
به سمت پنجره رفت و اتو دید که پایین درخت نشسته
ج. ات
بدون این که سروش بالا بگیره و بهش نگا کنه جوابشو داد
ات. بله
ج. بیا داخل میخوام یه چیزی نشونت بدم
ات. باشه
ات از سر جاش پاشد و دستی روی لباس هاش کشید و سمت خونه رفت و در چهار چوب بین در حیاط و داخل خونه قدمش رو نگهداشت
جیمین دست تو دست دختر جلوی در حیاط دایساده بود
ات دوندوناش رو بدون این که خودش بخواد روی هم فشار داد و به اون دو نگاع میکرد
ج. بیا تو چرا وایسادی ببین میخوام تو رو با دوس دخترم میرا آشنا کنم
ات. خم شد و کفش هاش رو جلوی پاهاش گذاشت و کفش هاش رو پوشید از کنار میز یک کاغذ دستمالی برداشت و دستش رو پاک کنان سمت اون دو رفت
ات. سلام ات هستم
ات دستش رو جلوی میرا دراز کرد
م. خوشبختم منم میرام
به ات دست داد  
اون لحظه انگار اون فضا برای ات یخ زده بود انگا دستاش یخ زده بودن
قلبش که تند تند میزد و ات سعی داشت جوری رفتار کنه که عادیه
ات موهاش که باز بودن و پشتش انداخته بود رو به دستش به جلو آورد و از دو طرفش جلو ریخت تا روی قلبش رو بپوشونه
ات سمت کاناپه تکی رفت و روش نشست
خدمت کار شروع به پذیرایی کرده بود
و اون دو هم روی کاناپه دیگه ای نشست 
م. جیمین ازت خیلی زیاد تعریف میکنیه
ات لبخندی ساختگی کنار لبش نشوند 
و به دستاش که به نماد گرفتن دامنش دستاش رو مشت کرده بود نگاهی انداخت
و چشماش رو به جیمین دوخت و
ات. که این طور  ولی چیز زیادی ندارم که به تعریف بیاد
م. جیمین اینجوری فکر نمیکنع
دیدگاه ها (۰)

شب

شب

شب

شب

شب

شب

شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط