شب
p⁴⁷
ات. اون از دل مهربون جیمینه
میرا لبخندی زد
میرا دختر بدی نبود زیبا و با وقارت تمام میشد گفت که داره ولی دل ات اونو دوست نداشت اونجوری که هست بپذیره
فکر نمیکرد انقدر حساس احمقانه موقع دیدار اولش با دوس دختر جیمین بهش دست بده
ات. شما چطوری آشنا شدین
جیمین لبخند کنار لبش نشست معلوم بود ات میخواد در مورد اونا بیشتر بدونه
ج. خب ما خیلی با تنش با هم آشنا شدیم
ات. خب
ج. پدر میرا مثل من یه شرکت مدلینگ داره موقع قرار داد بین دو شرکت میرا برای امضا و جلسه اومده بود اولاش اصلا حرفامون و رفتار و اخلاق هامون طرز کار کرد هامون بع هم نمیخورد ولی رفته رفته عادت کردیم به سبک کار کرد و اخلاق های همدیگه و بعدش فهمیدیم که از همدیگه خوشمون میاد
ات. فهمیدم پس یه رابطه کاری باعث به وجود اومدن رابطه شما شده
م. دقیقا
ات. میرا بیشتر از چی جیمین خوشت اومد که عاشقش شدی
م. از طرز رفتارش لبخندش
ات. و تو جیمین
ج. اصلا بهش فکر نکرده بودم بزار ببینم
جیمین به کاناپه تکیه داد و به فکر فرو رفت چند لحظه بعد
ج. راست من نمیتونم بگم که از چیش خوشم اومده ولی میدونم واقعا دوسش دارم
ات. چه خوب پس امید وارم تا آخرش باهم بمونین
م. امیدوارم
میرا با لبخند دستش رو روی دست جیمین گذاشت و حرفش رو با نگاه کردن به جیمین گفت
ات . با اجازتون من باید برم
م. تازه داشتیم حرف میزدیم که
ات. امتحان های آخرین ترمم نزدیکه دیگه باید یه نگاهی بهشون بندازم
درضمن خیلی موقع پیش میاد که همو میبینیم مگه نه
م. معلومه
ج. چند روز دیگه شروع میشه ؟
ات. چهار روز مونده
ج. باشه برو
ات از سالن بیرون اومد و سمت اتاقش رفت
بعد از اون رو یه ماه گذشت
ات امتحان هاش رو تموم کرده بود حاضر شده بود و
توی ورودی خونه به چپ و راست میرفت تا جیمین از خواب بیدار بشه
وقتی دیدی جیمین دیگه ندایی نمیده خودش رفت و در اتاق جیمین رو دوبار زد
صدایی نشنید پس با تردید در اتاق جیمین رو باز کرد و
ات. جیمین
جیمین توی تخت بین بالش ها خودشو گم کرده بود
ات رفت و جلوی تخت جیمین وایساد
ات. جیمینینننن
جیمین کف دست رو روی صورتش کشید و گوشه چشمش رو باز کرد
ج. هومم
ات. پاشو صبح شدع
ج. که چی
ات. میخوام ببرمت صبحونه مهمونت کنم
جیمین از روی تختش بلند شد و نشست
ات. اون از دل مهربون جیمینه
میرا لبخندی زد
میرا دختر بدی نبود زیبا و با وقارت تمام میشد گفت که داره ولی دل ات اونو دوست نداشت اونجوری که هست بپذیره
فکر نمیکرد انقدر حساس احمقانه موقع دیدار اولش با دوس دختر جیمین بهش دست بده
ات. شما چطوری آشنا شدین
جیمین لبخند کنار لبش نشست معلوم بود ات میخواد در مورد اونا بیشتر بدونه
ج. خب ما خیلی با تنش با هم آشنا شدیم
ات. خب
ج. پدر میرا مثل من یه شرکت مدلینگ داره موقع قرار داد بین دو شرکت میرا برای امضا و جلسه اومده بود اولاش اصلا حرفامون و رفتار و اخلاق هامون طرز کار کرد هامون بع هم نمیخورد ولی رفته رفته عادت کردیم به سبک کار کرد و اخلاق های همدیگه و بعدش فهمیدیم که از همدیگه خوشمون میاد
ات. فهمیدم پس یه رابطه کاری باعث به وجود اومدن رابطه شما شده
م. دقیقا
ات. میرا بیشتر از چی جیمین خوشت اومد که عاشقش شدی
م. از طرز رفتارش لبخندش
ات. و تو جیمین
ج. اصلا بهش فکر نکرده بودم بزار ببینم
جیمین به کاناپه تکیه داد و به فکر فرو رفت چند لحظه بعد
ج. راست من نمیتونم بگم که از چیش خوشم اومده ولی میدونم واقعا دوسش دارم
ات. چه خوب پس امید وارم تا آخرش باهم بمونین
م. امیدوارم
میرا با لبخند دستش رو روی دست جیمین گذاشت و حرفش رو با نگاه کردن به جیمین گفت
ات . با اجازتون من باید برم
م. تازه داشتیم حرف میزدیم که
ات. امتحان های آخرین ترمم نزدیکه دیگه باید یه نگاهی بهشون بندازم
درضمن خیلی موقع پیش میاد که همو میبینیم مگه نه
م. معلومه
ج. چند روز دیگه شروع میشه ؟
ات. چهار روز مونده
ج. باشه برو
ات از سالن بیرون اومد و سمت اتاقش رفت
بعد از اون رو یه ماه گذشت
ات امتحان هاش رو تموم کرده بود حاضر شده بود و
توی ورودی خونه به چپ و راست میرفت تا جیمین از خواب بیدار بشه
وقتی دیدی جیمین دیگه ندایی نمیده خودش رفت و در اتاق جیمین رو دوبار زد
صدایی نشنید پس با تردید در اتاق جیمین رو باز کرد و
ات. جیمین
جیمین توی تخت بین بالش ها خودشو گم کرده بود
ات رفت و جلوی تخت جیمین وایساد
ات. جیمینینننن
جیمین کف دست رو روی صورتش کشید و گوشه چشمش رو باز کرد
ج. هومم
ات. پاشو صبح شدع
ج. که چی
ات. میخوام ببرمت صبحونه مهمونت کنم
جیمین از روی تختش بلند شد و نشست
- ۸.۵k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط