{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely neighbor part : 3

+ ماف ، آره؟ این کد چیه؟
÷ مافین.... کیک مافین اینا به کار رو انجام میدن اگه من اینجا زندگی میکردم خودم همه رو انجام میدادم ولی من اینجا زندگی نمیکنم تو میکنی تو به حواس پرتی میخوای من می گم... این پسر همون حواس پرتیه.
من شونه های عریض پسر رو تحسین کردم و متوجه عضلات عالی پشت بازوش شدم که چطوری اسپری رو بالا و پایین میکرد
+ خدایا، اون تو رو یاد جونگکوک نمیندازه؟ تتوی بازو... موهای تیره آرتیست. اساسا این آخرین مدل پسریه که بخوام سمتش برم
÷ پس یعنی هرکی شبیه ‌جونگکوک باشه یا مثل اون به نظر بیاد به طور کاملا اتوماتیکی ناجوره ها؟ اونا کارهایی که جونگکوک انجام داده بود رو انتخاب کردن تا انجام بدن؟ واقعا این جوری فکر میکنی؟ این خیلی احمقانه است
+ کوچکترین ؟ شاید رابطه ی من و اون تموم شده باشه ولی بودن با پسری که با کوچکترین چیزش من رو یاد جونگکوک بندازه آخرین کاریه که بخوام بکنم
÷ خب این مایه‌ب تاسفه چون هر چقدر جونگکوک جذاب بود این پسر جذاب تره
+ میشه بهم بگی چرا داریم درباره ی همچین چیزی بحث میکنیم؟ یارو تا حالا به من سلام هم نداده اون حوصله سر بره
همسایه ی دوست داشتنی ، یهو عرق پیشونیش رو پاک کرد و ماسکی که دماغ و دهنش رو می پوشوند رو برداشت و قوطی اسپریها رو تو به ساک طناب دار انداخت
اون ساک رو روی شونه اش انداخت و به جای این که از حیاط بیرون بره به سمت ما قدم برداشت
جيا سرجاش سیخ نشست و من از این که ضربان قلبم سریع تر شد متنفرم
چشم هاش روی من متمرکز شده بودن من نمیتونستم بگم که عصبانی بود ولی لبخند هم نمیزد. نور خورشید مستقیم به چشم های می گفت؛ این پسر واقعا جذاب بود . آبیش و پوست برنزه اش می تابید جیا راست میگفت
اون گفت: _ بلوبری دوست دارم.
+ چی؟
_ مافين
÷ آه...
جيا زير لب غريد ولی ساکت موند گذاشت من كاملا تحقير بشم
_ و این که من به ضد اجتماع یا دانشمند نیستم من فقط به تحریک کننده ی محافظه کارم....با شنوایی فراصوت
اون پوزخند زد و قبل از این که بتونم چیزی بگم برگشت و رفت
وقتی که اون از محوطه صدارس برای گوش‌های معمولی خارج شد جیا آهی کشید.
÷ پسرای عصبی تو تخت بهترینن
+ تو نمیتونی جلوی خودت رو بگیری نه؟ به اندازه ی کافی نریدی؟ من همیشه بهت گفتم وقتی با صدای بلند فکر میکنی شروع میکنی به دری وری گفتن حالا اینم اثباتش... ولی به قیمت آبروی من
÷ تو از من تشکر میکنی وقتی که از ارگ*اسم فریاد بزنی و در همون حال آرتیست عصبی روت ا*رض*ا بشه
+ تو دیوونه ای
÷ تو هم من رو به خاطر همین دوست داری
+ اوهوم
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
_هفته ی بعد_
جیا به نیویورک برگشت منم به شدت دلم براش تنگ شده بود تنها دلیلی که برای دیدنش به اونجا نمی رفتم این بود که جونگکوک و گرتا اونجا با هم زندگی میکردن این که من برم پیشش به شدت غیر قابل تحمل بود؛ من هنوز آماده نبودم تا قلمرو اون دوتا رو ببینم
من و آرتيست عصبی از وقتی که جیا این جا بود و اون فاجعه اتفاق افتاد برخوردی
با این که من او را این دور و ور ندیدم ولی هر روز صبح با صدای پارس سگ‌هاش از خواب بیدار میشدم از وقتی که تو برنامه بعد از ظهر مرکز کار میکردم صبح ها وقت آزاد داشتم. معمولا شب‌ها خواب داغونی داشتم و به خاطر همین صبح ها چرت میزدم
من واقعا نمیتونستم پارس سگ‌ها رو تحمل کنم اگه یکی از اونا پارس نمیکرد اون یکی میکرد بیشتر وقت ها مثل به گروه کر باهم واق واق میکردن من اصلا به این که اون پسر به طرز ترسناکی جذابه اهمیت نمیدم من باید این موضوع رو بهش بگم
سه شنبه صبح خودم رو از تخت بیرون کشیدم و عرقم رو پاک کردم قبل از این که به طرف در خونه ی اون برم و در بزنم یه کم سایه ی زیر چشم زدم.
اون در رو باز کرد به تیشرت سفید جذب پوشیده بود و موهاش به خاطر خوابیدن ژولیده بود.
_ میتونم کمکت کنم؟
+ من میخوام باهاتون درباره ی سگ‌ها حرف بزنم
_ چی؟ هیچ سبد مافینی در کار نیست؟
+ نه متاسفم من حوصله ی درست کردنشون رو نداشتم جدا از اون به خاطر صدای قطع نشدنی حیووناتون نمیتونم بخوابم
_ من هیچکاری واسه پارس کردنشون نمیتونم انجام بدم من هر چیزی رو امتحان کردم اونا خفه نمیشن
+ بعد سر استراحت کردن ما چه بلایی میاد؟
_ نمی دونم گوش گیر بگیر
+ جدی میگم باید به کاری باشه که بتونی بکنی
_ جدا از گذاشتن پوزه بند که من عمرا نمیذارم هیچ کاری نیست به هر حال، تو الان صدای پارس کردن میشنوی؟

سلامی دوباره به عزیزان گلم اینم از پارت سوم همسایه دوست داشتنی من لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
پارت هدیه می‌خواین لایک هاتون به بالای 35 تا برسونید عزیزان
حمایت رمان جفت خون‌آشام من فراموش نشه
دیدگاه ها (۲۷)

My lovely neighbor part : 4

My lovely neighbor part : 5

My Vampire Mate Season 2 part : 16

My Vampire Mate Season 2 part : 15

نام رمان: من میخوامت دختر عموژانر: ازدواج اجباری،دخترعمو و پ...

#شراب_سرخ Part: ⁵⁰#فصل_دومجونکوک: تهیونگ تو داری تنهایی یه د...

جذبم کن پارت ۴:ویو نویسنده: جنی هنوز حرفش رو تموم نکرده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط