My Vampire Mate Season 2 part : 16
جیمین او را به اتاقش برد و روی تخت قدیمیاش خواباند اولین زنی که تا بحال به اینجا آورده
هرمان بدنبالش رفت و شروع به روشن کردن آتش کرد
ممکن است جیمین از گرمای شومینه روی پشتش احساس ناخوشایندی داشته باشد ولی میدانست که اِما به گرما نیاز دارد
یک خدمتکار با آب گرم ، پارچه و باند برگشت و دو نفر دیگر کیف هایشان را از ماشین آوردند
سپس خدمتکاران با حالتی گرفته با هرمان بیرون رفتند تا جیمین بتواند به زخم های اِما برسد
در حالی که جیمین لباس های خیسش را در میاورد و زخمش را تمیز میکرد اِما همچنان ضعیف و نیمه هوشیار بود هر چند که حالا به وضوح در حال درمان شدن بود ، پوست لطیفش و سردش همچنان از بین سینه ها تا دنده هایش زخمی بود
در حالی که زخم هایش را تمیز میکرد دستانش میلرزید
وقتی جیمین برای آخرین بار قبل از اینکه زخمش را ببندد آن را بررسی کرد اِما نالید
+ درد داره
خیالش راحت شد جفتش دوباره میتوانست حرف بزند
_ کاش میتوانستم بجای تو دردتو تحمل کنم
زخم های خودش نیز عمیق بود با اینحال چیزی حس نمیکرد وقتی شروع به بستن باند دور سینه اش کرد حتی فکر دردی که تحمل میکرد باعث میشد دستانش بلرزد
_ اِما چی باعث شد از دستشون فرار کنی؟
بدون باز کردن چشمانش زمزمه کرد
+ ترس
_ چرا ترسید؟
حرکت کوچکی کرد انگار که سعی میکرد شانا بالا بیاندازد ولی موفق نشد
+ هیچوقت خونآشام ندیده بودم
کار بستن باند را تمام کرد و وقتی اِما از درد لرزید خودش را مجبور کرد که گرهش را محکم ببندد
_ نمیفهمم تو یه خونآشامی
چشمانش باز شد ولی آنها نامتمرکز بودند
+ به آنیکا زنگ بزن شمارش رو کارت پزشکی هست بزار بیاد و منو ببره
مچ جیمین را گرفت و کلمات را بیرون ریخت
+ لطفا بزار برم خونه....میخوام برم خونه....
سپس بیهوش شد
در حالی که پتو را دورش میپیچید دندانهایش را با درماندگی به هم سابید....نمیفهمید چرا نژاد خودش میخواستند به او صدمه بزنند
نمیفهمید که چرا گفته بود که هرگز خونآشام ندیده
از او میخواست با خانوادهاش تماس بگیرد
البته که هرگز نمیگذاشت پیش آنها برگردد ولی چرا آنها را از این موضوع مطلع نکند؟
چرا جواب سوال هایش را پیدا نکند؟
چمدان هایش را گشت شمارهی این آنیکا را پیدا کرد و هرمان را صدا زد
چند دقیقه بعد کنار تخت ایستاده بود تلفن بی سیمی در دستش بود و به شمارهای در آمریکا زنگ زد
زنی جواب داد
= اِما خودتی؟
_ اِما با منه
= تو دیگه کی هستی ؟
_ جیمین ، تو کی هستی؟
= من مادر خوندهی اونم ، کسی که اگه الان اِما رو به خونه نفرستی قصد نابودی تو داره
_ هرگز اتفاق نمیفته اون از این به بعد با من میمونه
صدای منفجر شدن چیزی در پس زمینه اومد ولس همچنان صدای زن آروم بود
= لهجهی اسکاتلندی....بهم بگو که لیکا نیستی
_ من پادشاه شونم
= فکر نمیکردم یه حمله ی کاملا حیوانی علیه ما انجام بدید اگه خواستین آتش جنگ رو دوباره شعله ور کنین موفق شدین
دوباره شعله ور کنیم؟
لیکا ها و خونآشام ها همیشه در جنگ بوده اند {فکر میکنه آنیکا خونآشامه}
= اینو بدون اگه آزادش نکنی خانوادتو پیدا میکنم ، ناخن هامو تیز میکنم و اونارو پوست میکنم گرفتی چی میگم ؟
نه ، نه او نمیفهمید
جیغ کشید
= نمیتونی تصور کنی اگه بهش صدمه بزنی خشمم چطور تو و همنوعاتو نابود میکنه اون هیچ گناهی علیه شما نکرده ولی من کردم
صدای آرام زن دیگی را در پس زمینه شنید که گفت : آنیکا ازش بخواه بزاره با اِما صحبت کنیم
قبل از اینکه آنیکا بتواند چیزی بگوید جیمین گفت
_ اون خوابه
آنیکا گفت
= اونجا شبه؟....
در پس زمینه دوباره کسی گفت : سعی کن قانعش کنی...کی میتونه انقدر هیولا صفت باشه که به اِمای کوچولو ی ما صدمه بزنه
جیمین بود!
سلام به خوشگلای خودم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا من
هرمان بدنبالش رفت و شروع به روشن کردن آتش کرد
ممکن است جیمین از گرمای شومینه روی پشتش احساس ناخوشایندی داشته باشد ولی میدانست که اِما به گرما نیاز دارد
یک خدمتکار با آب گرم ، پارچه و باند برگشت و دو نفر دیگر کیف هایشان را از ماشین آوردند
سپس خدمتکاران با حالتی گرفته با هرمان بیرون رفتند تا جیمین بتواند به زخم های اِما برسد
در حالی که جیمین لباس های خیسش را در میاورد و زخمش را تمیز میکرد اِما همچنان ضعیف و نیمه هوشیار بود هر چند که حالا به وضوح در حال درمان شدن بود ، پوست لطیفش و سردش همچنان از بین سینه ها تا دنده هایش زخمی بود
در حالی که زخم هایش را تمیز میکرد دستانش میلرزید
وقتی جیمین برای آخرین بار قبل از اینکه زخمش را ببندد آن را بررسی کرد اِما نالید
+ درد داره
خیالش راحت شد جفتش دوباره میتوانست حرف بزند
_ کاش میتوانستم بجای تو دردتو تحمل کنم
زخم های خودش نیز عمیق بود با اینحال چیزی حس نمیکرد وقتی شروع به بستن باند دور سینه اش کرد حتی فکر دردی که تحمل میکرد باعث میشد دستانش بلرزد
_ اِما چی باعث شد از دستشون فرار کنی؟
بدون باز کردن چشمانش زمزمه کرد
+ ترس
_ چرا ترسید؟
حرکت کوچکی کرد انگار که سعی میکرد شانا بالا بیاندازد ولی موفق نشد
+ هیچوقت خونآشام ندیده بودم
کار بستن باند را تمام کرد و وقتی اِما از درد لرزید خودش را مجبور کرد که گرهش را محکم ببندد
_ نمیفهمم تو یه خونآشامی
چشمانش باز شد ولی آنها نامتمرکز بودند
+ به آنیکا زنگ بزن شمارش رو کارت پزشکی هست بزار بیاد و منو ببره
مچ جیمین را گرفت و کلمات را بیرون ریخت
+ لطفا بزار برم خونه....میخوام برم خونه....
سپس بیهوش شد
در حالی که پتو را دورش میپیچید دندانهایش را با درماندگی به هم سابید....نمیفهمید چرا نژاد خودش میخواستند به او صدمه بزنند
نمیفهمید که چرا گفته بود که هرگز خونآشام ندیده
از او میخواست با خانوادهاش تماس بگیرد
البته که هرگز نمیگذاشت پیش آنها برگردد ولی چرا آنها را از این موضوع مطلع نکند؟
چرا جواب سوال هایش را پیدا نکند؟
چمدان هایش را گشت شمارهی این آنیکا را پیدا کرد و هرمان را صدا زد
چند دقیقه بعد کنار تخت ایستاده بود تلفن بی سیمی در دستش بود و به شمارهای در آمریکا زنگ زد
زنی جواب داد
= اِما خودتی؟
_ اِما با منه
= تو دیگه کی هستی ؟
_ جیمین ، تو کی هستی؟
= من مادر خوندهی اونم ، کسی که اگه الان اِما رو به خونه نفرستی قصد نابودی تو داره
_ هرگز اتفاق نمیفته اون از این به بعد با من میمونه
صدای منفجر شدن چیزی در پس زمینه اومد ولس همچنان صدای زن آروم بود
= لهجهی اسکاتلندی....بهم بگو که لیکا نیستی
_ من پادشاه شونم
= فکر نمیکردم یه حمله ی کاملا حیوانی علیه ما انجام بدید اگه خواستین آتش جنگ رو دوباره شعله ور کنین موفق شدین
دوباره شعله ور کنیم؟
لیکا ها و خونآشام ها همیشه در جنگ بوده اند {فکر میکنه آنیکا خونآشامه}
= اینو بدون اگه آزادش نکنی خانوادتو پیدا میکنم ، ناخن هامو تیز میکنم و اونارو پوست میکنم گرفتی چی میگم ؟
نه ، نه او نمیفهمید
جیغ کشید
= نمیتونی تصور کنی اگه بهش صدمه بزنی خشمم چطور تو و همنوعاتو نابود میکنه اون هیچ گناهی علیه شما نکرده ولی من کردم
صدای آرام زن دیگی را در پس زمینه شنید که گفت : آنیکا ازش بخواه بزاره با اِما صحبت کنیم
قبل از اینکه آنیکا بتواند چیزی بگوید جیمین گفت
_ اون خوابه
آنیکا گفت
= اونجا شبه؟....
در پس زمینه دوباره کسی گفت : سعی کن قانعش کنی...کی میتونه انقدر هیولا صفت باشه که به اِمای کوچولو ی ما صدمه بزنه
جیمین بود!
سلام به خوشگلای خودم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا من
- ۱۴.۹k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط