Part 30:
«𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓷𝓰𝓮𝓻»
∆اصن اینا رو بیخی چرا شما ازدواج میکنید؟
®×♡راست میگهههههه!
همه داستان رو تهیونگ تعرف کرد و همه مونده بودن اما....
#برگامممممم!
♡+®∆×جیغغغغغغغغغغ.
#_چتونهههههه؟
_هوی تو اینجا چی میگی؟
#شرمنده مستر تهیونگ من هم دعوتم!
_مگه مهمونیه؟
+سوهوووووووو(پرید بغلش)
ای وای من چیکار کردم این روم کراشه باید فاصله بگیرم....اما نه من قهرم برای شوهرم مهم نی و حتی من باهاش دوستم....
#دلم برات تنگ شده بود.
+منم!(از بغلش اومد بیرون)
♡من اینجا کشکم؟
#+اره!
®عهههههه!
∆×به تو چه!
®کراشیدم!
∆×جرررررر!
ویو ته:
داشتم از عصبانیت میمردم پس....
_ات!(جدی)بیا اینور(ات رو بلند کرد و مثل فرش انداخت رو شونش)
#هوی چتهههه؟
_باند ما از شما جداس(اروم)
#درسته اما چه ربطی به ات داره؟(اروم)
_خفه(اروم)
#ایشش(اروم)
+منو بزار زمیننننن(دادِ کیوت)
_خیلی خب!
ات رو گذاشتم زمین.
♡بریم دیگه.............
_+#®∆×&بریم!
_صدای کی بو....ای کیه؟
+♡#توووووووو؟؟
&واو چه اوپا های کراشییییییی!عه واااا ات فکر میکردم الان باید بخاطر پات تو بیمارستان باشی!(نیشخند)
+هه به لطف تو پام کبوده اما با کرم میپوشونم،تازه من هر چقدر اسیب ببینم به کسی نمیگم و خودم میرم بیمارستان چون مثل تو دنبال پیکمی بازی نیستم عنتر بعدش دیگه اتفاقات بینمون رو جلو کسی نگو!(عصبی)
ویو ات:
نمیدونم چرا اما دلم نمیخواست تهیونگ بفهمه چون با اینکه ازم متنفره اما زرت و زرت غیرتی و نگران میشه،مرتیکه مودی(ببخشید ارمیااا)!
ویو ته:
با شنیدن حرفاش کنجکاو شدم پس.....(بچه ها داره موضوع باریک میشه📿🤤)
_ات!میخوام برم سرویس نمیتونم تو رو اینحا تنها بزارم و چون سرویسا مختلته میتونی بیای پس با من بیا!
+با...باشه.
®زود بیاید.
_اوکی!
رفتیم سمت دستشویی،خوشبختانه کسی نبود پس...
بازوی ات رو گرفتم و چسبوندمش به دیوار....
_چه اتفاقی بین تو اون دختره افتاده؟پات چیشده؟نشونم بده!
+م...مهم نیست.
_چند بار تکرار کنم؟
+اخه الان من دامن ندارم و مجبورم شلوارم رو در بیارم!
_خب؟
+خب؟
_در بیار.
+جان؟
_گفتم شلوارت رو درار!(جدیییییییی)
ویو ات:
از رو اجبار رفتیم یک گوشه و شلوارم رو در اوردم(حیحی🤭)!
_کو....
ویو ته:
پاش....پاش کبود بود یک تیکه گنده که ظاهرا مثل سگ درد داره،دور و برِ کبودی خراش های ریزی بود و ظاهرا هر چند وقت یکبار خون میومد....
_اون دختر این کار رو کرد؟
+اره.
_تو کجا؟
+مدرسه.
_کجای مدرسه باعث شد پات اینجوری شه؟
+سالن مدرسه.
_چجوری؟
+ضربه دید و هم کشیده شد....
بعد چند مین دقت کردم تازه فهمیدم چه پایین تنه قشنگی داره....هعی چقدر منحرفم....
اما این فکرا خارج از عصبانیتم بود....
کم کم رفتم نزدیک انقدر که پایین تنم به زیر شکمش بر میخورد(شرمندهههه)و نفس های گرمش رو حس میکردم،متوجه استرسش شدم اما بی توجه دستم رو روی رون پاش گذاشتم و دم گوشش زمزمه کردم....
_این رو چجوری پوشوندی(عصبی و اروم)
+با...با یک کیلو کرم...(مبالغه)
_میدونی به بدنت بدجوری اسیب زدی؟اگه اون نمی گفت میخواستی چی بگی بهم؟(عصبی و اروم)
+چرا....چرا باید میگفتم مگه قرار بود ببینی
_شاید موقع ی بازیگوشی دیدم....
+هی....
_شلوارت رو بپوش تا کسی نیومده.
+اوهوم!
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️🩹
∆اصن اینا رو بیخی چرا شما ازدواج میکنید؟
®×♡راست میگهههههه!
همه داستان رو تهیونگ تعرف کرد و همه مونده بودن اما....
#برگامممممم!
♡+®∆×جیغغغغغغغغغغ.
#_چتونهههههه؟
_هوی تو اینجا چی میگی؟
#شرمنده مستر تهیونگ من هم دعوتم!
_مگه مهمونیه؟
+سوهوووووووو(پرید بغلش)
ای وای من چیکار کردم این روم کراشه باید فاصله بگیرم....اما نه من قهرم برای شوهرم مهم نی و حتی من باهاش دوستم....
#دلم برات تنگ شده بود.
+منم!(از بغلش اومد بیرون)
♡من اینجا کشکم؟
#+اره!
®عهههههه!
∆×به تو چه!
®کراشیدم!
∆×جرررررر!
ویو ته:
داشتم از عصبانیت میمردم پس....
_ات!(جدی)بیا اینور(ات رو بلند کرد و مثل فرش انداخت رو شونش)
#هوی چتهههه؟
_باند ما از شما جداس(اروم)
#درسته اما چه ربطی به ات داره؟(اروم)
_خفه(اروم)
#ایشش(اروم)
+منو بزار زمیننننن(دادِ کیوت)
_خیلی خب!
ات رو گذاشتم زمین.
♡بریم دیگه.............
_+#®∆×&بریم!
_صدای کی بو....ای کیه؟
+♡#توووووووو؟؟
&واو چه اوپا های کراشییییییی!عه واااا ات فکر میکردم الان باید بخاطر پات تو بیمارستان باشی!(نیشخند)
+هه به لطف تو پام کبوده اما با کرم میپوشونم،تازه من هر چقدر اسیب ببینم به کسی نمیگم و خودم میرم بیمارستان چون مثل تو دنبال پیکمی بازی نیستم عنتر بعدش دیگه اتفاقات بینمون رو جلو کسی نگو!(عصبی)
ویو ات:
نمیدونم چرا اما دلم نمیخواست تهیونگ بفهمه چون با اینکه ازم متنفره اما زرت و زرت غیرتی و نگران میشه،مرتیکه مودی(ببخشید ارمیااا)!
ویو ته:
با شنیدن حرفاش کنجکاو شدم پس.....(بچه ها داره موضوع باریک میشه📿🤤)
_ات!میخوام برم سرویس نمیتونم تو رو اینحا تنها بزارم و چون سرویسا مختلته میتونی بیای پس با من بیا!
+با...باشه.
®زود بیاید.
_اوکی!
رفتیم سمت دستشویی،خوشبختانه کسی نبود پس...
بازوی ات رو گرفتم و چسبوندمش به دیوار....
_چه اتفاقی بین تو اون دختره افتاده؟پات چیشده؟نشونم بده!
+م...مهم نیست.
_چند بار تکرار کنم؟
+اخه الان من دامن ندارم و مجبورم شلوارم رو در بیارم!
_خب؟
+خب؟
_در بیار.
+جان؟
_گفتم شلوارت رو درار!(جدیییییییی)
ویو ات:
از رو اجبار رفتیم یک گوشه و شلوارم رو در اوردم(حیحی🤭)!
_کو....
ویو ته:
پاش....پاش کبود بود یک تیکه گنده که ظاهرا مثل سگ درد داره،دور و برِ کبودی خراش های ریزی بود و ظاهرا هر چند وقت یکبار خون میومد....
_اون دختر این کار رو کرد؟
+اره.
_تو کجا؟
+مدرسه.
_کجای مدرسه باعث شد پات اینجوری شه؟
+سالن مدرسه.
_چجوری؟
+ضربه دید و هم کشیده شد....
بعد چند مین دقت کردم تازه فهمیدم چه پایین تنه قشنگی داره....هعی چقدر منحرفم....
اما این فکرا خارج از عصبانیتم بود....
کم کم رفتم نزدیک انقدر که پایین تنم به زیر شکمش بر میخورد(شرمندهههه)و نفس های گرمش رو حس میکردم،متوجه استرسش شدم اما بی توجه دستم رو روی رون پاش گذاشتم و دم گوشش زمزمه کردم....
_این رو چجوری پوشوندی(عصبی و اروم)
+با...با یک کیلو کرم...(مبالغه)
_میدونی به بدنت بدجوری اسیب زدی؟اگه اون نمی گفت میخواستی چی بگی بهم؟(عصبی و اروم)
+چرا....چرا باید میگفتم مگه قرار بود ببینی
_شاید موقع ی بازیگوشی دیدم....
+هی....
_شلوارت رو بپوش تا کسی نیومده.
+اوهوم!
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️🩹
- ۲۶۹
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط